Friday, April 6, 2012

کمیته گزارش‌گران حقوق بشر مواضع خود را از طریق سایت خود معرفی می‌کند

کمیته گزارش گران حقوق بشر (Committee of human rights reports) به تازگی در اطلاعیه ای اعلام کرده است که تمامی مواضع خود را از طریق وبسایت این کمیته (www.chrr.biz) اطلاع رسانی می کند.
به گزارش بامداد خبر و به نقل از سایت کمیته گزارش گران حقوق بشر، در پی تاسیس صفحه فیس بوکی با نام و عنوان این کمیته، روابط عمومی کمیته گزارش گران حقوق بشر طی اطلاعیه ای، هرگونه فعالیتی در شبکه اجتماعی فیس بوک را تکذیب کرد. این کمیته اعلام کرده است هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارد و تمامی مواضع و بیانیه های خود را به طور رسمی و از طریق سایت این مجموعه اعلام می کند.

Thursday, April 5, 2012

نامه مادر قاسم شعله سعدی، استاد زندانی حقوق دانشگاه تهران به خامنه‌ای


مادر دکتر قاسم شعله سعدی، با انتشار نامه ای سرگشاده به آیت الله خامنه ای، وی را خطاب قرار داده و انتقادات تندی نسبت به وضعیت فرزند خود و دیگر زندانیان سیاسی کرده است.
به گزارش بامداد خبر، دکتر قاسم شعله سعدی، وکیل دادگستری، استاد حقوق بین الملل دانشگاه تهران و نماینده مردم شیراز در دوره سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی از ۱۵ فروردین ۱۳۹۰ در زندان اوین به سر می برد. وی پیش از این و در سال ۸۱ با انتشار نامه ای که انتقاداتی را به رهبر جمهوری اسلامی داشت، بازداشت شده بود. مادر این استاد دانشگاه در نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای وی را مسئول بازداشت فرزند خود می داند.
در ادامه متن کامل نامه مادر قاسم سعدی آورده شده است.
دکتر قاسم شعله سعدی، وکیل دادگستری، استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر که از فروردین ۱۳۹۰ در زندان به سر می برد
اعلی‌حضرت همایونی علی خامنه‌ای
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را
اعلی‌حضرتا شاید تعجب کنید که چرا می‌گویم اعلی‌حضرت، این نامه خود گویای این مفهوم خواهد شد. چرا که این نامه از طرف مادری دلسوخته و داغدار ۸۶ ساله است که هم داغ فرزندی شهید را برخود دارد، شهید اصغر شعله سعدی و هم دلسوخته فرزند اسیری است که ظالمانه و غیرقانونی هم‌اکنون در کشوری که شما در راس آن قرار دارید توسط عوامل شما اسیر گشته است، دکتر قاسم شعله سعدی. آری اعلی‌حضرتا آن زمانی‌که مجتبی‌ای شما به درس و مشق می‌پرداخت، اصغر نوجوان من که دانش‌آموزی بیش نبود و آن هم دانش‌آموز ممتاز دبیرستان، دانشگاه شیراز، درس و مشق را رها و به جبهه‌ها پیوست، شما باید حافظه خوبی داشته باشید؛ آیا یادتان هست در آن زمان که اصغر نوجوان من، هدف آر‌پی‌جی قرار گرفت خواهر محترم شما به کدام دشمن پیوسته بود و صدای داماد محترم شما از کدام رادیو پخش می‌شد؟
نصف بدن اصغر من متلاشی شد. در آن روز وداع من فقط نیمی از بدن اصغرم را به خاک سپردم، گفتم؛ من فرزندان دیگری نیز دارم و نیز گفتم همه جوانان ایران فرزندان من هستند، در همان زمان نیز پسر دیگرم دکتر قاسم شعله سعدی این استاد حقوق و سیاست دانشگاه در دادگاه‌های بین‌المللی از حقوق ملت ایران در جبهه حقوقی و دیپلماتیک دفاع می‌کرد. از این گذشته پس از شهادت آن فرزند، فرزند دیگرم را به جبهه‌ها فرستادم. چرا؟ چون نمی‌خواستم سنگر ایران زمین در جبهه‌ها هیچ‌گاه خالی بماند. هم‌اکنون نیز بر این عهدم پایبندم. باز هم از ملت و کشور دفاع خواهم کرد همراه با فرزندانم بدون توجه به اینکه بستگان شما و … باز هم به دشمن می‌پیوندند یا نه.
اعلی‌حضرتا شهادت اصغرم به اندازه‌ غم و اسارت فرزند دیگرم قلب مرا نیازارد؛ زیرا اصغر من به دست دشمن شهید شد اما فرزند دیگرم که هم‌اکنون اسیر شماست تنها به جرم دفاع از حقوق ملت، امر به معروف و آزاداندیشی اسیر شد. مگر شما خود خواستار آزاد اندیشی نشده‌اید؟ دکتر قاسم شعله سعدی به دنبال طرح چند سوال قانونی از شما در سال ۱۳۸۱ یعنی ۱۰ سال قبل به دست قاضی دستگاه قضای شما، قاضی حداد محکوم شده است و قاضی حداد همان کسی است که به علت شکنجه منجر به قتل و تخلف درباره زندانیان کهریزک هم‌اکنون از مسئولیت قضایی تعلیق شده است.
راستی آیا ننگ این شکنجه‌ها تا ابد از پیشانی جمهوری اسلامی پاک خواهد شد؟
چنین محکمه‌ای و چنین حکمی هیچ زیبنده آن طرح دلفریبی که شما ترسیم ‌می‌کنید نیست. هست؟ البته رای صادره چنان ناشیانه و بی‌پایه بود که رئیس قوه قضائیه منصوب شما که گویا استاد شما هم بوده حکم صادره را خلاف بین شرع تشخیص و دستور توقف اجرای حکم و اعمال ماده ۱۸ را داده است که ظاهرا طبق قانون می‌بایست رسیدگی مجدد ماهوی می‌شد اما هم اکنون به شما خبر می دهم که چنین کاری هیچ گاه صورت نگرفت و اکنون با گذشت ۱۰ سال از اتهام، به علت مرور زمان امکان رسیدگی نیست. می دانید که من مادر خانواده ای هستم که حقوقدانان متعددی به کشور تقدیم کرده و لذا شاید الفبای حقوق را بدانم. معلوم نیست که دستگاه قضایی ناعادلانه شما که باید پشتیبان حقوق و آزادی های مردم باشد به چه مجوزی از آزادی فرزندم خودداری و اصرار به اجرای حکم نقض شده و مشمول مرور زمان شده که مطلقا قابلیت اجرا ندارد می نماید.
اعلی‌حضرتا به دلیل کبر سن، فرسودگی جسم و جان، بعد مسافت و سرانجام کثرت و نفس گیر بودن پله های زندان اوین حتی امکان ملاقات با پسرم، دکتر قاسم شعله سعدی را از پشت میله های زندان اوین که امروز به دلیل اجرای سیاست ها و دستورات شما یا کار به دستان منصوب و منسوب شما به دانشگاه تبدیل شده است را ندارم و یکسال است که همچون یعقوب نبی حتی از عطر یوسفم نیز محرومم. با وجود این حتی از شما درخواست مرخصی استعلاجی وی را هم ندارم، علی رغم این که به علت شکنجه دچار آسیب نخاعی شده و همان پزشک متخصص زندان به علت وخامت وضع سلامتی و در معرض آسیب دیدگی کلی نخاعی قرار داشتن چهار مرتبه نظر به عدم تحمل کیفر داده ولی مقامات قضایی ظاهرا تعمد دارند که از طرفی نظر پزشک معتمد خود را نادیده بگیرند و از طرف دیگر قصد دارند پسرم را آنقدر در زندان نگه دارند تا فلج شود، این درحالیست که مدت حبس وی که توسط قاضی صلواتی و به دستور مقامات دستگاه امنیتی شما محکوم شده بود به پایان رسیده و اکنون او را به بهانه اتهام و حکم نقض شده، مشمول مرور زمان شده و غیرقانونی، قاضی حداد که طبق همان قانون رسمی که شما ظاهرانه مدعی تعهد به آن هستید کاملا از اعتبار ساقط شده است، او را در زندان نگه داشته اند.
اعلیحضرتا من در آستانه سال نو برخلاف سال‌های گذشته که فقط یک شمع به یاد اصغر شهیدم در سفره هفت‌سین روشن می‌کردم، امسال یک شمع هم به یاد پسر اسیرم دکتر قاسم شعله سعدی روشن کردم. راستی در سفره هفت‌سین شما چند شمع روشن بود؟ آیا اصلا به هفت سین که یک سنت ایرانی است، باور و اعتقاد دارید؟!
من تصور می کنم که یک اراده سیاسی برای نگه داشتن غیرقانونی فرزند اسیرم در زندان وجود دارد که اگر واقعا چنین اراده سیاسی‌ای وجود دارد تا برخلاف مقررات فرزندم را در حبس نگه دارید، صادقانه بگویم این نشان می‌دهد که شما از فرزندم می‌هراسید که اگر چنین استنباطی درست باشد خدا را سپاس می‌گویم که فرزندی به من عطا کرده که رهبر جهان اسلام از او می‌ترسد و به خاطر چنین ترسی اعلیحضرت رهبر جهان اسلام مجبور شده است او را در حبس نگه دارد زیرا قلم مستحکم او چون عصای موسی و زبان برنده اش چون ید بیضا و دانش او همچون بالطل السحر است در غیر این صورت اگر توان پاسخ منطقی به پرسش‌هایش داشتید نیاز به محکومیت و حبس او نبود.
لذا من حتی درخواست مرخصی او را نکردم بخصوص که پسرم وکیل دادگستری و استاد حقوق و سیاست دانشگاه است و نه هیچ نسبتی با آیات عظام و نه هیچ پیوندی سببی و نسبی با مقامات نظام داشته و نه هیچ ارتباطی با علمای اعلام دارد تا از مزایای آن برخوردار شود بنابراین هیچ انتظاری برای پسرم از جانب شما ندارم. اما شنیده ام که پسرم هم‌اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین در کنار بعضی از دانشجویانش زندانی است. جرم او مصاحبه و آزاداندیشی و طرح سوالات قانونی است . حالا جناب جلالتمآب اگر از شما بپرسند شعار آزاداندیشی شما موجب اسارت خواهد شد چه پاسخی دارید؟ جلوگیری از آزادی تنها یک مورد است. علاوه بر این فساد هم در کشور بیداد می‌کند. اگر از شما بپرسند مسئولیت فسادهای بزرگ که در تاریخ ایران و جهان بی سابقه بوده آن هم در دولتی که از حمایت کامل شما برخوردار بود، چه کسی است، چه پاسخی دارید؟
اعلیحضرتا چگونه در ارتباط با منتقدین خود و نه حتی مخالفین، آنها را به طلحه و زبیر تشبیه می کنید و خود را بی کم و کاست جای پیشوای منزه می نشانید و علی وار جلوه می کنید ولی در زمان اجرای عدالت تجاهل می کنید و از جمله خواستار عدم کش دادن قضیه فساد سه هزار میلیارد تومانی می شوید؟!
اعلیحضرتا مگر فرزند من چه کرده است جز طرح چند سوالنسبت به حضور شما در جایگاه رهبری در حالیکه فاقد شرایط بودید به جای توضیح در این زمینه چرا به تیغ آهن روی آورده اید؟ آیا دولت ها آن هم یک دولت که مدعی اسلامی بودن هم هست و می خواهد مرکز جهان شود به تیغ حلم هم نیاز ندارد؟ و البته به شفافیت و دموکراسی؟ در ایران امروز میلیون ها نفر در فقر و تنگدستی زندگی می کنند، معترضین محبوسند و ثروت ملی ایران یا اختلاس می شود یا به حزب الله لبنان، حماس، بولیوی و … بخشیده می شود. آیا این چراغ به خانه خودمان بیشتر روا نیست؟ مسئول این کارها چه کسی است؟ فقر و تنگدستی و فرار مغزها به راستی دستاورد چه حکومتی است و مسئولیت شما در این زمینه چیست؟ مگر دکتر شعله سعدی جز طرح سوالات فوق الذکر جرمی مرتکب شده است؟ چرا با استادان دانشگاه و دانشجویان و نخبگان کشور چنین برخوردی می شود. گروهی زندانی و گروهی اخراج و بازنشسته و گروهی نیز ترور می شوند.
پسر من یکی از همین هایی است که اکنون در حبس است و همه اینها حتی بدون رعایت ظاهری قانونی انجام می شود. برخورد دستگاه قضایی شما مناسب نبوده و در شان ملت ما نیست، دزد را آزاد و مالباخته را به زندان می برید. این حکایت ها را پیش از این هم در قضیه پرونده اختلاس ۱۲۳ ملیاردی دیده ایم و در قضیه شهرام جزایری نیز همین قضیه تکرار شد و بسیاری که مقصر بودند از مجازات معاف شدند. قضیه پالیزدار و حمله به کوی دانشگاه تهران آن هم دو بار در سال ۷۸ و ۸۸ که دیگر نیاز به توضیح ندارد. اظهر من الشمس است. دانشجویان مظلوم مظنون ولی مهاجمان مصون ماندند. این ملت چگونه می تواند به این دستگاه قضا اعتماد کند. از بگیر و ببندهای پس از انتخابات آنچنانی ۸۸ هم بگذریم.
اعلیحضرتا هر چه زمان می گذرد من و این ملت به حقانیت و درستی سوالاتی که پسرم در سال ۸۱ از شما پرسیده بود بیشتر پی می بریم و چنانچه قاضی دادگاه هم گفته بود به اذن شما فرزندم به زندان محکوم شده است ولی با این حساب این حکم توسط رئیس قوه قضائیه نقض شده بود اما گذشته از این که این حکم دیگر وجاهتی برای اجرا ندارد و غیرقانونی است اینجانب به عنوان مادر داغدار یک شهید و دلسوخته و نگران فرزند در بند دیگرش شما را مسئول این بازداشت غیرقانونی می دانم. زیرا چه آنگونه که فرزندم دکتر شعله سعدی معتقد است شما از اول به دلیل فقدان شرایط قانونی رهبر غیرقانونی بوده اید یا نه، به هر حال چون هم عملا کشور در ید شماست و هم آگونه که قاضی حداد گفته به اذن شما فرزندم را محکوم نموده و چون در واقع شما طرف دعوی فرزندم بوده اید و در واقع شما هم شاکی بودید و هم قاضی و به هزار و یک دلیل مسئولیت مستقیم حبس غیرقانونی و خودسرانه فرزندم و عواقب آن متوجه شخص شما خواهد بود.
اعلیحضرتا با همه مراتب فوق، همانطور که گفتم حتی درخواست مرخصی استعلاجی برای فرزندم ندارم ولی چون به دلیل کهولت سن، بیماری، فرسودگی جسم و جان، بعد مسافت و کثرت پله های زندان اوین حتی امکان ملاقات از پشت میله های زندان هم ندارم، نظر شما را به موارد زیر جلب می کنم:
۱. یا دستور فرمایید سینه مرا هم محافل خودسر بشکافند همانطور که سینه پروانه فروهر را شکافتند و مرا به گورستان ببرند تا به فرزند شهیدم اصغر بپیوندم:
سر می برند و گویند فرمان پادشاه است
فرمان بود ولیکن این نیست رسم شاهی
۲. دستور فرمایید مرا هم در اوین زندانی کنند تا به فرزند اسیرم بپیوندم شاید بوی پیراهن یوسفم چشم و دلم را روشن کند
یا رب از اندازه بگذشته است ظلم پادشاه
سایه او از سر این خلق کی کم می شود
اعلیحضرتا آیا بهتر نیست هرچه زودتر ترتیبی اتخاد کنید تا آبروی ایران عزیز ما کمتر در محافل بین المللی بریزد و کسانی همچون آقای احمد شهید به عنوان موارد نقض حقوق بشر در ایران گزارش هایی که عرق سرد بر پیشانی من، ایرانی و ایران دوست می نشاند منتشر نکنند. اگر دل شما برای ایران نمی سوزد دل ما بی قرار این سرزمین است.

Tuesday, April 3, 2012

فعالیت خبرگزاری رویترز در ایران متوقف شد



وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، فعالیت خبرگزاری رویترز را در تهران به دلیل تیتر “جعلی” یک گزارش متوقف کرد.
محمدجواد آقاجری، مدیر کل رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران روز دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۱ به خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) گفت: “این تصمیم به دنبال تهیه فیلمی توسط بخش ویدئویی دفتر این خبرگزاری (رویترز) در اواخر سال گذشته در خصوص فعالیت‌های ورزشی تعدادی از بانوان ورزشکار ایرانی در رشته نینجتسو و معرفی آنان به عنوان تروریست، اتخاذ شده است.”
وی افزود: “خبرگزاری رویترز تیتر مجعول «هزاران زن نینجا به عنوان قاتلان ایرانی آموزش می‌بینند» را برای فیلم ویدئویی خود انتخاب و آن را در اختیار مشترکان تصویری قرار داده که متأسفانه بازتاب بسیار منفی در دیگر رسانه‌های خارجی داشته است.”
به گفته مدیر کل رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران “انتخاب چنین تیتری با موضوع آموزش‌های آدمشکی و تروریستی در ایران و گزینش بخش‌هایی از مصاحبه با ورزشکاران زن ایرانی در راستای القای این‌گونه آموزش‌های تروریستی، نشان از تمایل این خبرگزاری به انحراف افکار عمومی جهانی داشته است.”
آقاجری گفت: “این اداره کل پس از اطلاع از اقدام مغرضانه بخش تصویری رویترز و با توجه به شکایت بانوان ورزشکار در این رشته به مرجع قضایی، فعالیت دفتر این خبرگزاری را تا بررسی کامل موضوع متوقف کرده است.”
خبرگزاری رویترز چند هفته پیش گزارشی درباره آموزش سه هزار زن نینجا (رزمی کار) در کرج تهیه کرد. رویترز در این گزارش هدف از این آموزش‌ها را “آمادگی زنان برای کشتن متجاوزان خارجی” اعلام کرده بود.
در پی انتشار این گزارش و شکایت زنان رزمی‌کار از خبرگزاری رویترز، این خبرگزاری بخش‌هایی از این گزارش را اصلاح کرد.
به گزارش بامداد خبر، پیش از این نیز خبرگزاری های داخلی ایران، از جمله خبرگزاری کار ایران(الینا)، خبری مبنی بر جلوگیری از فعالیت ۱۱ خبرنگار خبرگزاری رویترز توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرده بود.
به گزارش نهادهای بین المللی ایران در زمره ده کشور ناقض حق آزادی بیان و آزادی مطبوعات قرار دارد و از لحاظ تعداد خبرنگار زندانی در میان سه کشور اول قرار دارد.

Sunday, April 1, 2012

کمپین خشم و کینه علیه صلح و دموکراسی



۱- این روز‌ها که در فضای مجازی و خصوصا فیس بوک می‌چرخم، مطالب زیادی می‌بینم در دفاع و نقد و طرد کمپین «از ایران برای صلح و دموکراسی». برخی انگار که متاعی گرانب‌ها را از کف داده باشند، تاب از دست داده و عتاب می‌کنند که چرا اینان، دم از صلح می‌زنند؟! و مانند کودکان مویه می‌کنند که «صلح مال من بود. اون رو بده به من!». متونشان هم مشحون است از بدبینی پیشینی نسبت به گروهی که از سر دلسوزی برای ملک و ملت این کمپین را راه انداخته‌اند. انگار که با این جماعت دشمنی خانوادگی دارند و برجای سخن، صاحب سخن را می‌کوبند. گاهی اما از ضجه و ناله و خشم و غیظ فارغ می‌شوند و قیافهٔ عالمانه به خود می‌گیرند، اما در آن مقام نیز دریغ از ابتکاری در استدلال ورزی و اعتدالی در سخن گویی.‌‌ همان اتهامات کهنهٔ دیروزین. با نیت خوانی و شنود گذاری مدعی می‌شوند که ایهالناس، گول اینان را نخورید. اینان جنگ طلبند و این صلح طلبی نقابی ست بر روی جنگ طلب بودنشان و همه‌شان یک مشت آمریکازدهٔ غرب نشین بی‌خبر از احوال ملتند! بر این اساس با مغرضان سخنی نیست. همانانی که با چراغ قوه می‌گردند ببینند چه کسانی این کمپین را راه انداخته‌اند که اگر رفیق و هم مسلک بودند، «به به»، و اگر بر نهج دیگری استوار بودند، «اه اه» راه بیاندازند! خوشبختانه اینان در معادلات سیاسی سرزمینمان، ایران ویران، جایگاهی ندارند تا کردار و گفتارشان به حساب آید که اگر این گونه نبود، به تخریب حرکتی صلح طلبانه بر نمی‌خاستند. برخی نیز اما به نقد این حرکت می‌نشینند مبنی بر اینکه چرا اسراییل طرف خطاب است؟ چرا به فلسطینیان توجهی نمی‌شود؟ در واقع روی سخن این کمپین با چه کسانی ست؟ و خواستار شفافیت بیشتر می‌شوند. در اینجا اما بایسته است برای مصلحانی که در کنش‌ها و واکنش‌های سیاسی خود قصدی جز آبادی و آزادی میهن ندارند، اهداف این کمپین بیشتر و بهتر روشن گردد تا سوء تفاهمی برجای نماند و اشتراک بیشتری از دوستان فراهم شود.
۲- پیش فرض دوستانی که این کمپین را راه انداخته‌اند، «صیانت از منافع ملی» است. صیانتی که از جمله در «مخالفت فعال با جنگ» بروز و ظهور دارد. همانطور که بار‌ها گفته‌ایم سیاست ورزی دموکراتیک ملزوماتی دارد و بنا بر خصلت از پایین به بالای دموکراسی، سیاست ورز ایرانی اگر دولت را هم در اختیار ندارد، در کنش‌های سیاسی و آلترناتیو خودش، باید منافع ملت ایران را در نظر بگیرد. از این روست که ما جنگ اسراییل با جمهوری اسلامی را، بر خلاف منافع ملی ایرانیان و آن را کاملا بر هم زنندهٔ شرایط –به نفع جمهوری اسلامی و گروه‌های بنیادگرا- دانسته و سعی داریم تا عدم مشروعیت چنین جنگی و مخالفت فعال خود با آن را به گوش همگان برسانیم. مخالفت فعالی که از جمله در راه اندازی کمپین «از ایران برای صلح و دموکراسی» خود را نشان داده و البته خود پاسخی ست به کمپینی که معلمی اسراییلی در اعلام دوستی با مردم ایران راه انداخته است. این کمپین هدفی مشخص و معلوم دارد؛ شنیده شدن صدایی متفاوت از جامعهٔ ایرانیان برای مردم اسراییل تا مردم ایران را با حاکمان خود یکی نپندارند. صدایی که در شعار‌هایش تجلی پیدا کرده است. «ما ایرانیان جنگ نمی‌خواهیم. ما ایرانیان رژیم اسلامی را نمی‌خواهیم. ما ایرانیان نمی‌خواهیم از گروه‌های تروریستی حمایت کنیم. ما دموکراسی می‌خواهیم. ما صلح می‌خواهیم. ما احترام می‌خواهیم. ما آزادی می‌خواهیم.» آری ما این‌ها را می‌خواهیم. دست اندرکاران این کمپین برآن نیستند به آمریکا و اسراییل و دول غربی فحش و لیچار داده و آن‌ها را مسئول تمام شرور عالم بپندارند. بلکه در مخالفت با جنگ، اول از همه حواسشان به دزد خانگی ست و بر این اساس در کنار «ما جنگ نمی‌خواهیم»، ما رژیم اسلامی را نمی‌خواهیم» نیز فراموش نمی‌کنند.
۳- بحثی که در اینجا پیش می‌آید و برخی ناقدان مطرح کرده‌اند این است که پس فلسطینیان چه؟ آنانی که تحت ستم تاریخی اسراییلی‌ها قرار دارند و حقوق اولیه‌شان نقض گشته است. چرا از آنان سخنی نیامده است؟ خب، باید برای دوستان روشن باشد که اولا هدف از تشکیل این کمپین حفظ منافع ملی ایرانیان است و ثانیا و در ادامهٔ آن، این کمپین، کمپینی حقوق بشری نیست تا به نقض حقوق بشر بپردازد و ثالثا مردم اسراییل طرف خطاب ما هستند و نه دولت اسراییل به عنوان ناقض حقوق فلسطینیان. در واقع، پارادایم چرایی تشکیل این کمپین با پارادایم دغدغه‌های حقوق بشری کاملا توفیر دارد و از این لحاظ، این پرسش کاملا نابجاست. البته که می‌تواند کمپینی شکل بگیرد برای دفاع از حقوق فلسطینیان و این هیچ تعارضی با آن ندارد. دو مقولهٔ کاملا جدا از هم هستند که بایستی تفکیکشان مورد توجه قرار گیرد و این نکته لحاظ شود که این دو ضرورتا تداخلی با همدیگر ندارند. اینکه چرا ما به نقض حقوق فلسطینیان اشاره نکرده‌ایم، جدای از بلاموضوع بودن آن، هم از این رو می‌تواند باشد که قرار نیست ما همهٔ کار‌ها را با هم انجام دهیم و در آن واحد هم کار حقوق بشری بکنیم و هم کار سیاسی، و خود را به اعوجاجی بیافکنیم که بخشی از اپوزیسیون این روز‌ها به آن مبتلاست و آن عدم تفکیک فعالیت حقوق بشری (فضیلت گرایی اخلاقی) از فعالیت سیاسی (فایده گرایی اخلاقی) است و در ‌‌نهایت نه آن به دست آید و نه از این حاصلی پدید. این کمپین دغدغهٔ منافع ملی دارد و چون می‌بیند که حملهٔ نظامی اسراییل، تهدید اصلی منافع ایران عزیز است، به «» مردم» «اسراییل پیغام دوستی می‌دهد. ما به عنوان نیروهای سیاسی ایرانی، منافع ملی ایران و ایرانی را در صدر امور می‌نشانیم و از آن دفاع می‌کنیم. مخالفت فعال ما با جنگ نیز در این راستا باید ارزیابی شود. بر این اساس است که همانطور که قبلا هم گفته‌ایم، اگر بر فرض دولت فلسطینی چنان قدرتی داشت و چنین تهدیدی روانه می‌ساخت، ما این پیام را به مقصد فلسطینیان می‌فرستادیم.
۴- ما سنگ بزرگ بر نمی‌داریم که نتوانیم آن را بزنیم. ما قصد مبارزه با امپریالیسم را نداریم. ما نمی‌خواهیم نظام سلطه را بر اندازیم. ما به جنگ همه نمی‌رویم. ما دون کیشوت عالم هستی نیستیم. هدف ما معلوم و مشخص و شدنی ست. ما صلح می‌خواهیم چون آن را مقدمه‌ای برای دموکراسی می‌دانیم. ما می‌خواهیم در جامعهٔ مدنی اسراییل شنیده شویم تا اسراییلیان بدانند که اگر آن‌ها حساب خودشان را از رجزخوانی‌های جنگی دولت خود جدا می‌کنند ما نیز به عنوان ایرانی، حساب خود را از جنگ دوستی حاکمان کنونی ایران، سوا می‌دانیم و بر آنیم که صدایی متفاوت را به گوش آنان برسانیم. با این حساب، دفع شرور عالم و تمام بی‌عدالتی‌ها بماند بر عهدهٔ آنانی که سالهاست می‌خواهند بهشت بیافرینند اما دریغ از پرورش یک گل. ما حسابمان روشن است و برنامه‌مان شفاف؛ شنیده شدن صدایی متفاوت از ایران در جامعهٔ مدنی اسراییلیان. حال اگر کسانی برای مردم اسراییل نیز حق حیات قائل نیستند، سخن دیگری است و حساب‌شان با حساب‌رس بی‌رحمی به نام واقعیت.

Saturday, March 24, 2012

در این فیلم ملت ایران فتنه گران عامل انگلستان هستند و انگستان طراح جنبش سبز ملت ایران بوده است. مردم توسط سپاه و بسیج و نیروی انتظامی زخمی وکشته نمیشوند و کسی زیر ماشین نیروی انتظامی له نمیشود, کسی شکنجه نمیشود, به کسی تجاوز نمیشود, کسی بیگ

ناه به زندان نمی افتد و خلاصه دستان آنهاپاک است.
این فیلم سراسر توهین و توهم ساخته ابوالقاسم طالبی است، و بازیگران این نمایش حکومتی عبارتند از: امین حیایی،محمد رضا شریفی نیا ، حمیدرضا پگاه، نیلوفر خوش‌خلق، داریوش اسدزاده، محمود عزیزی،علی رام نورایی،حسین سحرخیز، اکبر سنگی، مهدی صبایی، کیانوش گرامی، پوراندخت مهیمن و …
اما فردایی هم هست و امیدواريم این به اصطلاح هنرمندان روزی بتوانند در چشم خانواده های کشته شده ها نگاه کنند.
 
 

Wednesday, March 21, 2012

پیام صلح مردم اسراییل به ایرانیان .

 

سلام من رانی‌ هستم. ۴۱ سالمه. طراح گرافیک هستم. پدر می‌باشم. معلم هستم. من یک شهروند اسراییلی می‌باشم و به کمک شما احتیاج دارم.
اخیرا اخباری راجع به وقوع جنگی شنیدم. جنگی بزرگ! دولت‌ها راجع به نابودی صحب

ت میکنند. راجع به دفاع از خود. انگار این جنگ به ما مربوط نمیشه.
سه روز پیش من یک پوستر رو فیسبوک منتشر کردم. پیامش خیلی‌ ساده بود. "ایرانیان، ما هرگز کشور شما را بمباردمان نمی‌کنیم. ما شما را دوست داریم". پیوست این پوستر چند کلام نوشته بودم:
به همه مردم ایران
همه پدران، مادران، فرزندان، برادران و خواهران
برای اینکه بین ما جنگی به وقوع به پیوندد، اول ما باید از یکدیگر بترسیم. باید از یکدیگر متنفر باشیم.
من از شما نمی‌ترسم. از شما متنفر نیستم.
حتی شما را نمیشناسم. هیچ ایرانی تا به حال زیانی به من نزده. تا به حال با هیچ ایرانی‌ ملاقات نکردم... فقط یک بار تو یک موزه تو پاریس ... بچه باحالی بود.
گاهی‌ اوقات در تلویزیون یک ایرانی را میبینم. او در مورد جنگ سخن میگوید.
مطمئن هستم او نماینده همه مردم ایران نیست.
اگر شما فردی را در تلویزیون خود مشاهده کردید که در مورد بمباردمان کردن شما صحبت می‌کند ... مطمئن باشید که او نماینده همه مردم اسراییل نیست .......
در طول ۲۴ ساعت مردم این پیام را تو فیس بوکشان به شراکت گذاشتند. در طی‌ ۴۸ ساعت ایرانیان شروع به پاسخ دادن به این پوسترها کردند و عشق خود را در پاسخ با ما به شراکت گذاشتند. صد‌ها پیام از ایران رسید که میگفتن مردم اسراییل ما نیز شما را دوست داریم.... یک روز بعدش، در تلویزیون بودیم! در روزنامه‌ها بودیم و ثابت شد که این پیام در حال منتقل شدن بود ... و به سرعت منتقل میشد.
خوب ما الان میخواهیم مطمئن بشیم که این پیام به همه می‌رسه .. نه فقط در شبکه اجتماعی فیس بوک بلکه به همه جا ... این پیامی از طرف مردم به مردم است.
پس لطفاً ما را یاری دهید که این پیام رو گسترش بدیم. خیلی‌ ممنون.


Monday, March 19, 2012

بدون شرح...

 

 

Sunday, March 18, 2012

انتشار مقاله‌ی دوست گرامی و اندیشمندم علیرضا کیانی با عنوان «با خمینی چه باید کرد؟» من را بر آن داشت که نقدی در توان اندیشه و فهم خود برآن مقاله بنگارم. نکاتی به ذهنم رسید که با دامن زدن به نقد قلم توانای آقای کیانی عزیز بابی را در گفت‌و‌گو میان کسانی که به لحاظ فکری هم سو و در یک پارادایم فکری هستند بگشایم. باشد که نقد هم دلانه‌ی من با ایشان گامی در جهت روشن‌تر شدن مسئله ائتلاف در آینده سیاسی ایران زمین باشد.
بدون شک با ایشان همداستانم که خمینی تاثیر گذار است. اما چه اندازه؟ به نظر من نه تنها ایران بلکه خاورمیانه ملهم از تاثیرات خمینی است. اثر گذاری تا به حدی که روابط غرب، نه تنها با ایران که با خاورمیانه هنوز بر مدار تاثیرات وی می‌چرخد. این ادعا شاید در نگاه اول اندکی گران جلوه کند اما با نگاهی به سیر بنیادگرایی در خاورمیانه به یک نقطه عطف تاریخی بر می‌خوریم و آن انقلاب ۱۹۷۹ ایران است. این انقلاب رد پایی عمیق در افکار عمومی جهان عرب و خاورمیانه گذاشته است. نخستین جرقه‌های اسلام سیاسی و قرائت بنیاد گرایانه‌اش را در آثار سید قطب و پس از وی سید جمال الدین اسد آبادی می‌توان یافت. اما نه نسبت اندیشه خمینی با سید قطب، بلکه پیروزی انقلاب و گفتمان اسلام سیاسی بر محمد رضا شاه پهلوی -که از سوی روشنفکران چپگرا واسلام گرایان به طور مشترک نماینده امپریالیسم وغربِ لیبرال معرفی می‌شد-، تاریخ خاورمیانه را دستخوش دگرگونی کرد. در واقع این پیروزی خمینی، شکوه قدرت آمریکا را درچشم افکار عمومی اعراب شکست وسال‌ها بعد خاور میانه تبدیل به پایگاه پهناور بنیادگرایان افراطی در مبارزه تروریستی علیه غرب شد و در پی آن خاورمیانه درگیر آشوب و جنگ.
با توجه به همین میزان اهمیت تاثیرگذاری است که باید به خمینی نگاه کرد. در جایی از مقاله‌ی ایشان آمده است: «اینکه خمینی چه بود، آن قدر ارزش استراتژیک ندارد که بدانیم گروه‌های مختلف سیاسی، از وی چه تفسیری دارند.» اتفاقاً به نظر من به لحاظ استراتژیک بسیار حائز اهمیت است که بدانیم خمینی که بود. به طور مثال یکی از محورهای اصلی رفتار و گفتار خمینی چه پیش و چه پس از انقلاب که دستخوش تغییر نگردید و از قضا تاویل پذیر هم نیست ضدیت وی با آمریکا و اسرائیل است. مگر نه اینست که امروز سایه تحریم وجنگ که بر میهن سایه افکنده بر سر مسئله هسته‌ای شدن ایران است و احساس خطر اسرائیل از موجودیتش؟ مگر نه اینست که سی سال است منافع ملی قربانی سیاست ضد امپریالیستی شده است؟ شاید این بخش از تاثیر خمینی بر ایران و خاور میانه بزرگ‌ترین وجه و بارز‌ترین آن باشد. شاید که نه، حتماً می‌توان برداشتهای مختلفی از نگاه وی به دموکراسی داشت ولی راجع به بزرگ‌ترین وشاخص‌ترین تاثیرات وی به گمان من نمی‌توان با شاید و اگر برخورد کرد. شاید مسائل مهم دیگری هم باشد که بتوان نمونه آورد اما این نکته را آوردم تا نشان بدهم چه قدر این نگاه‌ها با سرنوشت میلیون‌ها ایرانی پیوند داشته داشته و دارد. از نگاه من باید این پرسش را از خمینیست‌ها با صراحت پرسید و قاطعانه در پی جواب بود.
در جایی آزادی کمونیست‌ها در بیان و فعالیت سیاسیشان در آمریکا را آورده‌اند و به درستی آن را ناشی از این دو ساحت دانسته‌اند: «الف) جاگیری قاعده‌ی دموکراتیک در ساخت حقوقی- سیاسی آمریکا و ب) ترویج فرهنگ لیبرال در حیات روزمره‌ی زندگی آمریکایی.» و همچنین آورده‌اند: «کمونیسم همانقدر دشمن لیبرالیسم بود که خمینی دشمن دموکراسی «این هم درست. اما ملاحظه‌ای باید در ارتباط میان این دو وجود داشته باشد که به باور من در مقاله علیرضا کیانی نبود.
اول اینکه آمریکایی که از آن درمقام قیاس نام برده شده است، تاریخش و جغرافیایش کاملا با میهنمان ایران تفاوت دارد آن هم تفاوتهایی بس بزرگ. آمریکا کشوری نو ظهور است با قانون اساسی مترقی که همزمان است با پیدایشش و از این لحاظ نمونه‌ای منحصر به فرد است. قبل از اینکه لیبرالسیم امروزی مطرح شود و به تعبیر فوکویی «دیگری» آن یعنی کمونیسم پا به عرصه اندیشه بگذارد آمریکا ساختار حقوقی مستحکم وپیچیده خود را داشت که البته در مقاله به آن اشاره شده است. دوم اینکه این ایراد به این قیاس وارد است که ما در مورد کشوری بحث می‌کنیم که هنوز آینده‌اش روشن نیست. اینکه ایران فردا چه ساختار حقوقی خواهد داشت و یا باید داشته باشد پرسشی است که حتی بر سر اصول اولیه آن هیچ توافقی صورت نگرفته است. تاریخ دموکراسی خواهی ایران از مشروطه تا کنون فراز و نشیب‌های بسیاری طی کرده است و باید با ملاحظه و درس گیری از تاریخ مشروطه وانقلاب ۱۹۷۹ به نظاره آینده آن نشست. ما هیچ هم اندیشی گسترده‌ای میان اپوزیسیون ایران نداشته‌ایم چه رسد به اینکه حالا با اطمینان بگوییم لذت گرایی در آن تضمین است یا قواعد دموکراتیک درآن رعایت می‌شود و در چارچوب حقوقی آن گنجانده شده است و خمینیست‌ها هم هر چه می‌خواهند بگویند وما دست بالا را در سیاست داریم. اگر آن‌ها دست بالا باشند و ما بازهم معترض، چه؟ شاید اگر ترکیه را مثال می‌زدند بحث ملموس‌تر می‌شد. کشوری همسایه با سکولارهایی به شدت ملی گرا و حزب اسلام گرای عدالت و توسعه در قدرت. کشوری در همسایگی ایران با اکثریت مسلمان. این رویارویی اسلام سیاسی با دموکراسی ملموس‌تر است تا مقایسه دموکراسی قدرتمند لیبرال در امریکا.
در آخرهمین مقایسه به نکته‌ای اشاره شده است که بسیار مهم وکلیدی است و شاید در واقع تمامی نقد معطوف به مقاله‌ای که نوشته شده است از همین جا شروع شده باشد. در واقع نقد اصلی من در اینجاست:» پس می‌توان بدون موضع گیری‌های احساسی و برخاسته از بغض‌های سیاسی در قبال خمینی و خمینیسم، اصلاح طلبان هوادار وی را-که اکنون، خواسته یا ناخواسته، به حداقلی از دموکراسی باور دارند- بازی داد و با آنان در طیّ دوره‌ی گذار همکاری داشت و از عواقب همکاری با آنان نهراسید به این شرط اساسی که به قواعد بازی دموکراتیک و انتخابات آزاد پایبند باشند. این راهبرد، دو فایده‌ی مشخص و توامان دارد. الف) موجب ریزش نیرو در قدرت مستقر می‌شود، ب) فرصت ائتلاف بیشتر و موثر‌تر را فراهم می‌کند.»
این بحث به طور کلی در مورد گذار به دموکراسی قابل تامل است. کاملا درک می‌کنم که نوشته‌ی علیرضا کیانی به طور کلی سنگ بنایش بر این استوار است که در کشورهایی که در حال گذارند هرچه ایدئولوژی نخبگان نزدیک‌تر باشد گذار با هزینه و خشونت کمتری اتفاق می‌افتد و در واقع هدف ازمطرح کردن چگونگی برخورد با خمینیسم و ائتلاف با آن، از این منظر صورت گرفته است. دکتر بشیریه در کتاب گذار به دموکراسی به صورت تطبیقی کشورهای مختلف رابررسی کرده و درآن از کشورهای آرژانتین، برزیل، شیلی، پرتغال، اسپانیا، یونان، لهستان، کره جنوبی و …به عنوان نمونه‌های موفق گذار به دموکراسی نام می‌برد ودر مقابل ازکشورهای ایران، سودان، برمه…به عنوان تجربه نا‌موفق یاد می‌کند. و دلیل این امر را ساختار رژیم جمهوری اسلامی می‌داند:
» به نظر می‌رسد که ساختار قدرت سیاسی با توجه به مبانی حقوقی و اجتماعی نظام، مستعد ایجاد یکی از سه شکل رژیم است: یکی پوپولیسم که محصول تمرکز و انحصار قدرت سیاسی از یک سو و جامعه توده‌ای فعال و بسیج پذیر بود، به نحوی که در دهه ۱۳۶۰ پدیدار شد. دوم شبه دموکراسی معلق که برآیند میزانی از عدم تمرکز و رقابت در قدرت سیاسی از یک سو و جامعه مدنی نسبتا فعال بود، به شیوه‌ای که در دوران اصلاحات مشاهده شده است. و سوم رژیم محتملی که به واسطه تعلیق فرایند گذار به دموکراسی پدید می‌آید و حاصل ترکیب تمرکز و انحصار قدرت سیاسی از یک سو و ظهور جامعه توده‌ای منفعل و یا بسیج‌ناپذیر از سوی دیگر است. به عبارت دیگر، با توجه به نوسان ساختار قدرت سیاسی میان سه شکل رژیم نامبرده می‌توان از امتناع ساختاری گذار به دموکراسی در آن سخن گفت. [۱]
بر خلاف علیرضا کیانی بنده اعتقاد دارم از نردبان خمینی به بام دموکراسی راهی نیست و تنها راه ائتلاف با اصلاح طلبان و خمینیست‌ها رسیدن به اتفاق نظر راجع به سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی و همچنین پاسداشت حقوق بشر واحترام به سبک‌های زندگی وآزادیهای فردی است. بعد از آن می‌توان با ایشان برای ائتلاف بر سر دموکراسی پای میز مذاکره نشست. در واقع این خمینیست‌ها هستند که باید گفتمان آزادی و دموکراسی را تحمل کنند برای سهمی در قدرت!!!
۱. حسین بشیریه‌٬ گذاربه دمکراسی

Saturday, March 17, 2012

درگیری‌های پراکنده و شعارهای اعتراضی جوانان آملی در روز چهارشنبه‌سوری + ویدئو



گزارش‌های رسیده به بامدادخبر از شهر آمل، حاکی از آن است که در جریان مراسم روز چهارشنبه‌سوری در این شهر، درگیری‌های پراکنده‌‌ای میان جوانان و پلیس رخ داده و چندین نفر نیز بازداشت شده‌اند.
بر اساس این گزارش، یکی از تجمعات اصلی در خیابان هراز شهر آمل با وجود تلاش نیروهای انتظامی از جمع شدن مردم شکل گرفت که در جریان آن، ماموران با استفاده از اسپری فلفل و شوک الکتریکی سعی در متفرق کردن مردم داشتند. در انتهای این تجمع نیروهای پلیس ضدشورش و بسیج به سمت مردم یورش بردند که این یورش با فریادهای اعتراض‌آمیز “الله اکبر” و “مرگ بر دیکتاتور” جوانان آملی روبه‌رو شد.
گفتنی است شهر آمل طی روزهای پس از انتخابات مجلس دهم هم شاهد تجمعاتی در اعتراض به تقلب در انتخابات مجلس بوده است.
در ادامه‌ دو ویدئوی کوتاه از هو کردن موتورسوراران سپاه و نیز شعارهای مرگ بر دیکتاتور مردم آمل در روز چهارشنبه سوری را ببینید.

Friday, March 16, 2012

هرانا؛ فرانک فرید، فعال حقوق زنان به ۹۱ روز حبس و جزای نقدی محکوم شد

خبرگزاری هرانا – شعبه ۱۰۴ جزایی تبریز و شعبه یکم دادگاه انقلاب تبریز فرانک فرید فعال حقوق زنان را به ترتیب به ۹۱ روز حبس تعزیری و ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی محکوم کرد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، شعبه ۱۰۴ جزایی تبریز فرانک فرید فعال حقوق زنان را به اتهام اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در اعتراضات مردمی به رد طرح دو فوریتی مجلس در آبرسانی به دریاچه ارومیه و تحریک تجمع کنندگان به ادامه اعتراض به ۹۱ روز حبس تعزیری محکوم کرد.
هم چنین شعبه یکم دادگاه انقلاب تبریز در خصوص اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق ارسال اس ام اس به شهروندان جهت شرکت در اعتراضات مردمی و فعالیت در حوزه حقوق زنان، وی را به ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی محکوم کرده است.
فرانک فرید، شاعر، مترجم و فعال حقوق زنان عصر روز شنبه، دوازدهم شهریور ماه در «سه راه امین» تبریز توسط نیروهای امنیتی با ضرب و شتم بازداشت و پس از تحمل ۴۳ روز حبس با تودیع وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.

Thursday, March 15, 2012

محکومیت کوهیار گودرزی به ۵ سال حبس و تبعید به زندان زابل

خبرگزاری هرانا - کوهیار گودرزی، فعال حقوق بشر به ۵ سال حبس تعزیری و تبعید به زندان شهرستان زابل محکوم شده است.

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، حکم ۵ سال حبس تعزیری و تبعید به زندان شهرستان زابل روز چهارشنبه هفته گذشته در محل دادگاه انقلاب به کوهیار گودرزی ابلاغ شده است. پیش از این قاضی پیرعباسی به آقای طباطبایی، وکیل گودرزی، اعلام کرده بود که وی به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
وکیل کوهیار گودرزی، نیز ضمن اظهار تعجب از صدور چنین حکمی، اعلام کرد که پیش از این از سوی قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، حکم گودرزی ۶ سال حبس تعزیری اعلام شده بود.

کوهیار گودرزی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، روز ۹ مردادماه در تهران بازداشت شد و بیش از ۲ ماه در سلول انفرادی به سر برد. وی به مدت ۳ ماه از حق تماس تلفنی با خانوادهٔ خود محروم بود، و هم‌اکنون حدود ۷ ماه است که در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می‌برد و از انتقال وی به بند عمومی جلوگیری شده است.

هم‌چنین پروین مخترع، مادر وی نیز که یک روز پس از بازداشت پسرش، دستگیر شده بود، همچنان دربند عمومی زندان کرمان نگهداری می‌شود. وی از سوی دادگاه انقلاب کرمان به تحمل ۲۳ ماه حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به حبس تعلیقی تبدیل شد.

پروین مخترع، در هفته گذشته نیز بار دیگر در دادگاه عمومی کرمان مورد محاکمه قرار گرفت، اما تاکنون حکم دادگاه در خصوص او، صادر نشده است.

Monday, March 12, 2012

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید:« کتابهایشان را بسوزان، بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان

تجاوز کنند »اما یکی دیگر از مشاوران پاسخ میدهد:... « نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین:آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار وآنها را که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...
 
 

Saturday, March 10, 2012

اصغر فرهادی در اولین مصاحبه بعد از ورود به ایران: تبریک واقعی مدیران ارشاد به من زمانی است که خانه سینما باز شود.

کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین درباره پخش نشدن خبر موفقیت ایران در اسکار از صداوسیما گفت: مدتهاست که نه من به صداوسیما نیا
ز دارم و نه صداوسیما به من نیاز دارد به همین دلیل کاری به هم نداریم و این بهترین تفاهم است. امروز مطبوعات به خوبی اسکار را پخش کردند و تمامی ملت به راه‌های بسی

ار بهتری برای کسب اخبار دسترسی دارند.
وی ادامه داد: این که اعلام شده قرار است فیلم در عید نوروز پخش شود درست نیست زیرا فیلم به صداوسیما فروخته نشده است.
وی درباره واکنش مسوولان به موفقیت ایران در اسکار به طنز گفت: امشب شب خوبی است و اجازه بدهید حرف‌های خوبی بزنیم‌.
وی درباره برنامه‌ای که برای جوایز خود دارد، گفت: من به زودی همه جوایز خود را به موزه سینما اهدا ‌می‌کنم.

فرهادی درباره انعکاس غیرواقعی حرف‌های وی در بعضی از رسانه‌ها گفت: حاشیه‌ها همیشه وجود دارند و گریز از آن نیست و این اتفاق به گونه‌ای است که همیشه هم همراه با حاشیه است و من از چنین ماجراهایی خیلی تعجب نکردم.

وی ادامه داد: گروهی معتقد بودند که من ‌می‌توانستم در زمان دریافت جایزه اسکار سخنرانی تندتری انجام دهم ولی باید بپذیریم که آنجا محل منازعات سیاسی نیست بلکه اسکار یک اتفاق فرهنگی است و من آنچه را که باور داشتم و فکر ‌می‌کردم برای همه مردم مفید است، گفته‌ام.

فرهادی ادامه داد: باید بعضی‌ها حداقل استقلال را برای من قائل باشند که من بتوانم حرفهای خودم را بزنم اما اینکه فردا از هر طرف حرف‌های من مورد سوء استفاده قرار گیرد دیگر در دست من نیست.

کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین درباره تاثیر کسب جایزه اسکار بر سینمای ایران گفت: احساس ‌می‌کنم این تاثیر همچنان ادامه داشته باشد و کمترین تاثیر آن این است که خودباوری ما تقویت شود و مسیری را که فکر ‌می‌کردیم نمی‌توانیم طی کنیم و یا رسیدن به این هدف سخت است، امروز قابل دسترس شده و من معتقدم که سینمای ایران در آینده به موفقیت‌های زیادی کسب پیدا ‌می‌کند.

وی ادامه داد: من در این یکسال اخیر فیلم‌های دنیا را از نزدیک دیده‌ام و ‌می‌توانم بگویم که سینمای ایران قدرت آن را دارد که به جوایز زیادی دست پیدا کند.

وی درباره احساس خود در زمان حضور در روی فرش قرمز گفت: این احساس قابل توضیح نیست زیرا نمی‌توان حس خود را توضیح داد اما احساس کردم که در این لحظه مردم همه در حال دیدن من و مراسم هستند. به همین دلیل رفتار ما و اعضای گروه در آنجا بسیار مهم بود زیرا هر رفتار گروه به پای فرهنگ و هنر ملتی نوشته ‌می‌شد لذا ما سعی کردیم تصویر زیبا و شکیل ارائه کنیم و تا افتخارآمیز و غرورآمیز باشد.

وی با اشاره به اینکه تمامی رقبا بعداز دریافت اسکار به وی تبریک گفتند، گفت: اینکه اسکار را یک فیلم ایرانی بگیرد دلیل آن نیست که این جایزه بسیار باارزش‌تر از آن است که یک فرد غیرایرانی آن را بگیرد. آثار دیگر کارگردان‌ها نیز باارزش بود و ما باید جهانی نگاه کنیم.

وی ادامه داد: من بعداز دریافت جایزه عضو آکادمی اسکار شدم و ‌می‌توانم رای بدهم.

فرهادی درباره بدون اطلاع آمدنش به ایران گفت: من قرار بود سه شنبه وارد ایران شوم ولی از آنجا که متوجه شدم این خبر پخش شده است، سفر خود را به جمعه موکول کردم و امروز نیز تصور ‌می‌کردم فقط سه نفر از اعضای خانوده‌ام در فرودگاه حضور دارند اما در هواپیما و از طریق خلبان متوجه شدم که عده‌ای بسیاری در فرودگاه هستند و حتی گروهی از ساعت 7 شب در انتظار آمدن من هستند.

فرهادی در پاسخ به سوال خبرنگار ايلنا درباره خانه سینما و دیدگاه خود درباره وضعیت این خانه گفت: در این مدت اخبار خانه سینما را پیگیری ‌می‌کردم و معتقدم خانه سینما حتما باید باز شود و هیچ راه دیگری وجود ندارد تبریک واقعی و عملی مدیران ارشاد به من زمانی است که خانه سینما باز شود و این امر من را از هر تبریک دیگری بیشتر خوشحال ‌می‌کند و مطمئن باشید که خانه سینما نیز باز ‌می‌شود.

Friday, March 2, 2012


به قـــولِ مارک تواین

آنجا كه آزادي نيست،

اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی دادند که رای بدهید!




~Mark Twain
:
"If voting made any difference, they wouldn't let us do it."