Saturday, June 30, 2012



رنج‌نامه نرگس محمدی از زندان؛ چه کسی مسوول این درد است؟


نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر در رنج نامه ای که در زندان زنجان نوشته است، ضمن شرح ماجرای بازداشت غیرقانونی خود، تنهایی های سلول انفرادی، رنج و غصه یک مادر از دوری دو فرز

ند خردسالش و بیماری جسمی خطرناکی که جانش را به خطر انداخته نوشته است.

این فعال حقوق بشر که از بیماری حاد عصبی رنج می برد در نامه خود از زندان زنجان می نویسد:
«نوشتن برایم آسان نیست اما می گویم و می نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم ” قدرت عشق مادران برتر از هر قدرتی ست ” منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد . محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر ، گناه نابخشودنی ست . و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کره ی خاکی این رنج پایان پذیرد . من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج ها آینده ای بهتر برای فرزندانم و همه ی فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد».

متن این نامه به شرح ذیل است:

چه کسی مسوول این درد است؟

و چه کسی این درد را بامن شریک است؟

من یک فعال حقوق بشرم یعنی دردم و تلاشم جهت بهبود وضعیت انسانها در هرجای این کره ی خاکی ‌است. سودای قدرت و کسب هیچ مسندی ندارم آنچه در دل و سر می پرورم و جسم ناتوانم را با آن همراه می کنم پا نهادن و رفتن در راهی است که لبخندی بر لب و عشقی در دل بنشانم.

این آرزوی و بهانه ی بودن من در زندگی است اگر حتی یک لبخند بر لبی بنشانم یا کوچکترین کمکی برای بهبود زندگی یک همنوع بنمایم، من پیروزم. این دل نوشته ی یک مادر است برای معنا کردن مادر و اینجا زندان است. چهاردیواری بلند و سخت. در میان چهار دیوار نشسته ام .سجاده ی عشق و نیایش گشوده ام. کلام الهی را محکم به سینه فشرده ام.

احساس می کنم مادرهایی همچون مادر موسی و مادر عیسی نیز با من همراهند و درد را با هم شریک شده ایم هرچند مادر موسی در کنار رود نیل و مریم در پناه تنه ی درخت خرمایی و دور از چشم مردمان که با خود نجوا می کند: «ای کاش پیش از این مرده بودم و از یادها فراموش شده بودم.(مریم-۲۳)»و من در گوشه ی زندان در سرزمین ایران، چرا از زمان و مکان می گویم مگر مادر بودن در دورانها تفاوتی داشته وتغییری نموده؟ نه هرگز گمان نمی کنم. مادر مفهومی جاودانه در تاریخ است.

سوره‌ی قصص را می گشایم. غوغایی در درونم برپاست قصه مادر موسی معنا کردن مادر بودن است. به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده و چون بر او ترسان شدی وی را به دریا بیافکن و نترس و محزون نباش که ما او را به تو باز می آوریم و او را از رسولان می گردانیم(قصص۷) و مادر فرزندش را در سبدی گذاشت و روانه رود کرد. این کلام وعده الهی است که بر یک مادر وحی می شود. براستی مگر می شود نسبت به آن تردیدی در دل راه داد.

لحظه ای با خود می اندیشم مگر دیگر مادر موسی غمی در دل خواهد داشت حال که مخاطب الهی قرار گرفته و به او وعده داده شده که موسی به آغوشش باز خواهد گشت و آنچه بازگشتنی، با مقام رسالت، اما چند آیه بعد، رازی از پرده برون می افتد که گویی دلیل این داستان است. سرانجام صبح دل مادر موسی (از هر چه غیر از غم مادرش) فارغ گشت و اگر دلش را محکم نمی داشتیم نزدیک بود آن (راز درونش) را آشکار سازد. (قصص-۱۰) مادر موسی کلام الهی را دریافت اما حتی کلام خدا مانع از التیام مادر نشد.

با خود اندیشیدم بار الهی چه شد که مادر موسی علی رغم وعده ی حق تو و اطمینان خاطری که تو به او دادی این چنین بی تاب شد. آری همین جاست که مفهوم مادر بودن را می فهمم و به نظر من خداوند هم مفهوم مادر را در همین نقطه و همین معنی می بخشد.

دردی که حتی با وعده الهی التیام نمی یابد و آن درد مادر بودن است. حتی اگر فرزندت را به آغوش پر مهر و امنی نیز بسپاری اما آتش دل مادر را نمی توانی فرو بنشانی حتی اگر آن دامن پر مهر و امن، دامن الهی باشد. آه تردید ندارم که خداوند با خود چه اندیشید. با خود اندیشید آری من که خود زمانی رحم را خلق کردم گفتم: «تو رحمی و من رحمان و من از رحمانیت خود در تو نهادم. (روایتی از رسول اکرم)

آری خداوند از رحمانیت خویش به رحم مادر بخشید تا چنین شود که در قصه مادر موسی می بینیم. آیا پس از بخشیدن این مهرورزی و رحمانیت از جانب خداوند به مادر باید توقعی جز این از مادر موسی داشت؟ خداوند بهتر از هر کسی درک می کرد و می دانست که این مهر با مادری که فرزندش را از خود دور ساخته چه می کند؟

چگونه او را آتش می زند و او را می سوزاند و می گذارد مهر مادری تاب و توان مادر موسی را بریده و تا آنجا او را پیش می برد که رازی را فاش سازد که فرمان الهی است و رسالت یک برگزیده الهی را حتی جان او را به خطر می افکند.

آری اگر مادر موسی فریاد می کشید و راز برملا می کرد هیچ گناهی نکرده بود. اما خداوند دل مادر را محکم نگه می دارد تا فریاد نکشد. خداوند تدبیری کرد و به سرعت اراده کرد و همان شد.

خداوند عزیز “شیر همه زنان شیرده را برموسی حرام می کند”. (قصص-۱۲) تا موسی فقط سینه مادر خود را بگیرد و شیر بنوشد و “بدین وسیله او را به مادرش برگرداندیم تا دیده اش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است”(قصص-۱۳).

و حال من در اندیشه ام که وقتی خداوند حتی برای امر مهمی چون رسالت پیامبری، تاب دوری فرزند از مادر را برنمی تابد و این گونه فرزند را به آغوش پرمهر مادر که مهرش از رحمانیت الهی است باز می گرداند، چگونه می توان کودکان معصوم را از آغوش مادران دور نمود و به زندان افکند. آیا سزاوار است که آغوش های خالی مادران از تب دوری فرزندانشان هر لحظه چون آتش شعله برکشند و جسم و جانشان را به تلی از خاکستر تبدیل کند. هیهات که چنین رسمی در هیچ آیین الهی و مکاتب ارزشمند انسانی معمول نبوده است.

در سلول همدمی جز کلام الله ندارم و البته نیایش با پروردگار مرا کافی است و اگر نبود از غم دوری علی و کیانا دیوانه شده بودم. کلام الهی را می گشایم در توصیف قیامت جمله ای دوباره مفهوم مادر را برایم معنا می کند.

یقین پروردگار مهربان برای ساختن تصویر و معنا کردن “مادر” این جمله را به انسان یادآوری می کند. خداوند از قیامت می گوید. آیات الهی می خواهند هیبت و عظمت و عمق این واقعه را به طور ملموس برای انسان به تصویر کشد از نمادهایی استفاده می کند که هرروز می بینیم و درموردش می شنویم و با آنها آشناییم “روز قیامت کی خواهد بود “قیامت چیست” “ماه تاریک شود” (قیامت-۸)”

وقتی ستارگان بی نور و محو شوند (مرسلات-۸) “آسمان شکافته شود “(مرسلات-۹)” کوه ها پراکنده شوند” (مرسلات-۱۰)…

به اندازه کافی این تمثیل ها نشان دهنده عمق واقعه است، اما به یک باره خداوند برای ترسیم روز حسابرسی بندگانش جمله ای می گوید که تصویر قیامت را به طور عینی و به وضوح کامل به تصویر می کشد”روزی که مادر فرزندش را رها میکند”

با خود اندیشیدم خداوند از هر مثلی برای نشان دادن سختی و دشواری حسابرسی انسانها یاری می جوید اما تصویر واقعی آن روز را با تمثیل رها کردن فرزند توسط مادر کامل می کند، خداوند مهرورز به زبان فصیح می گوید که مادری که تحت هیچ شرایطی حتی درد، رنج و مرگ فرزندش را از خود دور نمی سازد، پس ببینید و بیاندیشید که قیامت چه هولی در دل ایجاد می کند که حتی مادر فرزندش را وا می نهد.

آری مفهومی دوسویه است. خداوند هم برای نشان دادن بزرگی غم دوری مادر از فرزند، قیامت و محشر را مثال می زند و هم برای نشان دادن هیبت و عظمت قیامت از رنجی بزرگ همچون جدایی مادر از فرزند می گوید اما هر دو مفهوم مادر را گوشزد می کند .

دیگر چه می توانم بگویم و چه می توانم بنویسم . این معنای واقعی “مادر” است.

پیشانی بر خاک می نهم. خدایا تو با من “مادر” چه کردی؟ تو چگونه من را خلق کردی؟ وقتی از رحمانیت خود در رحم مادر گذاشتی چه بر سر ما آوردی؟ صدای ناله هایم بلند شده، اشک هایم روانند، چشمانم دیگر نمی بینند. روی دیوار سلول نوشته ای را می خوانم “آه مادر یک ماه است که ندیدمت” دیوانه وار سرم را به دیوار سلول تکیه می دهم و به هق هق می افتم .

خدایا با تو کار دارم نه با بندگانت. تو، من مادر را سرشار از عشق به فرزند آفریدی و به یک باره دو طفل به من بخشیدی. نه ماه در وجودم گذاشتی و در یک تن نفس کشیدیم. شب ها و روزها در آغوشم پروراندی و آن ها اکنون ۵ سال دارند، محتاج آغوش من، در حالی که حتی پدر نیز در کنارشان نیست و اکنون اینگونه آغوشم از جگر گوشه هایم خالی است و فرزندانم بدون پدر و مادر چراغ خانه ام را روشن نگه داشته اند .

خدایا تو را به جان مادر موسی قسمت می دهم، ترا به رنج مریم و درد زایمان او قسمت می دهم، ترا به عشق خدیجه به فاطمه قسمت می دهم که لبخند را بر لبان پیامبر نشاند و دل رنجیده اش را روشنی و گرمی بخشید، دستانت را بر روی فلبم بگذار ، قلبم را نگه دار ، محکم ، محکمتر و محکمتر .

آه قسم به آن لحظه که مادر موسی کلام الهی را شنید و فرزند را به رود سپرد اما رنج دوری فرزند را تاب نیاورد و خداوند با مهرش دلش را نگه داشت، اکنون و در این لحظه دست های خداوند را بر دور قلبم احساس می کنم، اما چه کنم من یک مادرم و آرام نمی شوم.

با خود چون مریم می گویم ای کاش مرده بودم و اکنون فراموش شده بودم با خود می گویم نرگس صبر کن ، برای خدا صبور باش ، اما نمی شوم ، باز برمی خیزم و با دست هایی که به سوی آسمان بلند کرده ام زار می زنم خداوندا تو را به مادر موسی قسمت می دهم چگونه تدبیر کردی و موسی را به مادرش باز گرداندی، به آغوش آتش گرفته ی من بنگر.

خدایا صدای ناله ام را بشنو، ببین چه بی تاب باتو سخن می گویم. خدایا، بیا، بیا و در کنارم بنشین. آه من از عشق گفتم و اما با رنج و درد. رنجی که اکنون سخت بیمارم کرده است. با دستی می نویسم که به دلیل زمین خوردنم کبود است. اما باید از عشق گفت و نوشت. آن عشق عشق مادری است و آن درد درد دوری از فرزندان. می خواهم گوشه ای ازین رنج را برایتان بازگویم هرچند به پروردگار سوگند تاب گفتن ندارم.

۰۳/۲۰/۸۹ در حالی که دختر سه ساله ام را از بیمارستان و پس از عمل سنگینی به خانه آورده بودم بازداشت شدم. مامورین بالای سرم ایستاده بودند. وقت خواب بچه ها بود. علی را روی پایم گذاشتم. شیشه ی شیرش را دادم و لالایی گفتم و خوابید. اما کیانا را نمی توانستم آرام کنم. هر بار آمدم از او دور شوم با صدای گریان و لرزان می گفت: «مامان منو ببوس . باز می گشتم و می بوسیدم. پس از سه بار تکرار خواسته اش او را با هزار درد ترک کردم.

جسمم راه زندان می پیمود و روحم راه سرگردانی و حیرانی و صدای چکه های خون را از درونم می شنیدم . نمی دانم چگونه بنویسم. نوشتن در این چهاردیوار تنگ و با چشمان اشک آلود و دستان لرزان جان کندنی بیش نیست. اما باید این درد را فریاد کنم تا شاید دیگر مادری چون من به این درد نسوزد .

من در زندان به بیماری سخت اعصاب و روان دچار شدم. زنی سالم بودم ولی با مصرف روزانه ۱۸ قرص و پس از ۱۲ روز بستری شدن در بیمارستان به زندگی با فرزندانم بازگشتم اما افسوس عمر بودن با فرزندانم کم بود. ۰۲/۰۲/۹۱ ماموران جلوی در ایستاده اند . علی و کیانا پنج ساله اند. علی دیگر از هر رفتن من می ترسد. حتی برای رفتن به بیرون خانه.

علی در هراس است با عجله تفنگ زردش را برمی دارد و خود را به من می رساند و دستم را می گیرد “مامان من هم با تو می آیم”.

چه بگویم از لحظه ی جدا شدنم و از اشک های روان بر گونه ی طفلانم. این قلم می جنبد و جانم را می گیرد. نوشتن برایم آسان نیست اما می گویم و می نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم “قدرت عشق مادران برتر از هر قدرتی ست ” منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد.

محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر، گناه نابخشودنی ست. و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کره ی خاکی این رنج پایان پذیرد.

من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج ها آینده ای بهتر برای فرزندانم و همه ی فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد .

با سپاس و احترام فراوان

۱۲/۰۳/۹۱

نرگس محمدی

Thursday, June 28, 2012





مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مدکاران اجتماعی در ایران، فقر و بیکاری و فشارهای اجتماعی را، عوامل موثر در اشتیاق عمومی به تماشای صحنه اعدام مجرمان می داند.
بررسی علل روانی و اجتماعی شوق تماشای اعدام در گفتگو با رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ای

ـــران
****************
به دليل اهميت موضوع، لطفا اين مطلب را پس از مطالعه (از طريق فيس بوك، ايميل، ...) به دست ساير هم ميهنان نيز برسانيد.

***
مصطفی اقلی
ما، رئیس انجمن علمی مدکاران اجتماعی در ایران، فقر و بیکاری و فشارهای اجتماعی را، عوامل موثر در اشتیاق عمومی به تماشای صحنه اعدام مجرمان می داند. اقلیما بر این نکته تاکید می کند که علاقه مندان به تماشای صحنه اعدام دیگران، به لحاظ روانی مشکل دارند و بالقوه انسان های خطرناکی هستند.

***
تماشای مشتاقانه صحنه اعدام، آن هم به این شکل گسترده، در جامعه ما پدیده نوظهوری است یا مسبوق به سابقه است؟

حضرت علی فرموده است: اگر آبروی کسی را ریختی، آبروی آن فرد دیگر قابل برگشت نیست. بعضی کارها وقتی باب می شود، به تدریج تبدیل به عادت می شود و دیگر بازگشت اوضاع به نقطه پیش از شکل گیری آن عادت، سخت خواهد بود. ما قبلاً چنین پدیده ای در جامعه خودمان نداشتیم. این پدیده، عمری هفت هشت ساله دارد. قبلاً که اعدام در خیابان ها صورت می گرفت، خیلی ها ناراحت می شدند اما الان دیگر این طور نیست ...

این اشتیاق عمومی به تماشای صحنه اعدام، چه عللی دارد؟

اولین علتش بیکاری من است! وقتی من هیچ سرگرمی و تفریحی ندارم، بعید نیست بخواهم به این شکل خودم را سرگرم کنم. دووم اینکه، ما الان به جایی رسیده ایم که دیگر مردن برای خیلی از ما اصلاً مهم نیست. علت بعدی، رواج بی تفاوتی در جامعه است. آدم ها در جامعه ما، کمتر از گذشته به دیگران و به سرنوشت دیگران توجه دارند. در چنین جامعه ای، وقتی قبح آدم کشی از بین می رود، کار به جایی می رسد که در یکی از خیابان های تهران، فردی مشغول کشتن دیگری است و مردم هم می ایستند و آن صحنه را تماشا می کنند. نه تنها نگاه می کردند بلکه فیلم هم می گرفتند. انگار که در یک برنامه تفریحی شرکت کرده اند!

این به خوبی نشان می دهد که خشونت در جامعه ما افزایش یافته و ما خشن تر از قبل شده ایم. علت رواج کودک آزاری در بین ما، همین افزایش خشونت و بی تفاوتی در بین مردم ماست. خیلی ها در این جامعه، نه از کشتن می ترسند نه از کشته شدن. کلاً از چیزی و کسی ترسی ندارند! نه از خدا می ترسند نه از بنده خدا.

گاهی ممکن است ما از قانون بترسیم. ته خط قانون اعدام است. کسی از مردن نمی ترسد، طبیعی است که از قانون هم نترسد. تازه خیلی ها وقتی که قرار است اعدام شوند، وقتی از آنها سوال می کنیم چرا به این جا رسیدی، می گویند من مقصر اصلی نیستم و شما باید به سراغ عوامل و عللی بروید که مرا به این جا رساندند؛ شرایط اجتماعی و مسئولینی که مرا به این جا رساندند، مقصر اصلی هستند.

کسانی که به تماشای صحنه اعدام می آیند، به قصد لذت به دیدن این صحنه می آیند یا به قصد عبرت؟

شما وقتی جلوی یک نفر، فلان کار را چهار بار انجام دهید، دفعه پنجم دیگر آن کار برای آن شخص عادی شده است و چه بسا خودش هم آن کار را انجام دهد. من تا زمانی که کسی را کتک نزده ام، این کار برایم سخت است اما قوتی یکی دو نفر را کتک زدم، به تدریج این کار برایم آسان می شود. کسی که در عمرش تا به حال به کسی ابراز عشق نکرده، بیان جمله "دوستت دارم" برایش سخت است ولی وقتی چهار پنج بار این جمله را به کار برد، خیلی راحت می تواند به همه بگوید دوستت دارم! کلمات و کارها به تدریج برای ما عادت می شود.

زمانی بود که اگر کسی معتاد بود، کسی در فامیل و محله به او محل نمی گذاشت؛ اما الان آن قدر مصرف مواد مخدر عادی شده است که قبح اعتیاد از بین رفته است. ما نباید مشاهده صحنه اعدام را به امری عادی بدل کنیم. چه کسی گفته است تماشای این صحنه موجب عبرت است؟ حتی خیلی از خبرهای روزنامه ها موجب یادگیری افراد می شود و بالقوه قابلیت آموزش روش های مجرمانه را دارند.

وقتی در فیلم های سینمایی روش های دزدی نشان داده می شود، ممکن است بعضی ها از آن روش ها استفاده کنند. سال ها پیش در فرانسه، فیلمی پخش شد که بازیگرش چارلز برانسون بود. در آن فیلم، با استفاده از هلی کوپتر، یک مجرم را فراری دادند. یعنی هلی کوپتر آمد در حیاط زندان نشست و چارلز برانسون را با خود برد. درست یک هفته بعد، در فرانسه با همین روش یک دزد معروف را از یکی از زندان ها بیرون کشیدند! بعد از آن، دولت فرانسه حیاط زندان ها را با تور مسقف کرد.

می خواهم بگویم تمام کارهای ما، زمینه ساز تکرار آن اعمال از سوی مردم می شود. این طور نیست که مشاهده صحنه اعدام، همه را دچار هراس از اعدام شدن کند و آنها از ترس ابتلا به چنین سرنوشتی، دست از پا خطا نکنند. کسی که همه زندگی اش را باخته، از مردن و اعدام شدن نمی ترسد. اصلاً مردن برای او لذت است و دیدن صحنه اعدام دیگران، بیشتر به کار از بین بردن ترس او از مرگ و اعدام شدن می آید.

بعضی ها معتقدند اعدام شرعاً باید در ملاء عام باشد؟

اسلام دین به روزی است. اعدام در سطح جامعه، زمانی درس عبرت بود اما الان واقعاً این طور نیست. الان شرایط خیلی فرق کرده است. تا وقتی وضع اجتماعی به سامان نشود، مشاهده اعدام دیگران تاثیری در کاهش جرائم ندارد. تازه ممکن است قبح کشتن را هم از بین ببرد.

ما باید ببینیم چرا افراد جامعه ما وقت می گذارند برای تماشای اعدام دیگران. به صحنه اعدام می آیند، تخمه می خورند، شوخی می کنند و می خندند و صحنه اعدام را هم با سوت و کف تماشا می کنند.
من یادم است که در کرج و مشهد، وقتی که اعدام در ملاء عام صورت گرفت، خیلی ها غش غش می خندیدند و از دیدن آن صحنه لذت می بردند. آن کسی هم که قرار بود اعدام شود، می خندید و می گفت: اشکالی ندارد! بچه هایی هم که آن جا بودند می گفتند: چقدر مرد است!

آیا چنین افرادی واقعاً از دیدن صحنه اعدام عبرت می گیرند؟ بسیار بعید است. آیا چنین رفتارهایی نشانه بیماری روانی این افراد نیست؟ شک نکنید که این طور است!

این کسانی که برای تماشای اعدام دیگران به خیابان می آیند، از نظر روانی، انسان های قسی القلبی شده اند؟

شما در حالت نرمال، وقتی یک گنجشک را هم می کشید ناراحت می شوید. اگر محبت انسانی در وجود شما باشد، وقتی می بینید کسی در حال کتک زدن دیگری است، ناراحت می شوید و به فرد ضارب اعتراض می کنید. آن وقت چطور ممکن است ما ببینیم کسی را دار زده اند و او آن بالا دارد دست و پا می زند و می میرد، ما هم این پایین او را تماشا می کنیم و می خندیم؟

چطور ممکن است چنین افراد بی تفاوتی، انسان های بامحبت و نرمالی باشند؟ شک نکنید که این افراد آدم هایی قسی القلب و آنرمال اند. شما وقتی یک صحنه تصادف را می بینید، تا دو سه ماه ناراحت هستید و حتی ممکن است صحنه تصادف و خونریزی را در خواب ببینید و از خواب بپرید.

بسیاری از رزمندگان ما که در جبهه دوستانشان شهید شده اند، هنوز هم صحنه شهادت دوستانشان را در خواب می بینند و با ناراحتی از خواب می پرند. حالا چطور ممکن است من انسان نرمالی باشم و بروم صحنه مرگ یک نفر را ببینم و در عین حال با دوستانم جوک بگویم و بخندم؟

دیدن این صحنه، تاثیر منفی هم بر روی این افراد می گذارد؟

نه! این ها از دیدن این صحنه ها لذت می برند. این ها افرادی هستند که فشارهای زیادی در زندگی شان تحمل کرده اند و برای سرگرمی به دیدن چنین صحنه هایی می آیند. مطمئن باشید چنین افرادی، افراد خطرناکی هستند و به انحاء گوناگون دیگران را آزار می دهند.

چطور ممکن است کسی صحنه اعدام دیگران را ببیند و هیچ تاثیر منفی از دیدن آن صحنه تاثیری نگیرد؟

برای اینکه او خودش این کاره است! یعنی بچه اش را می زند، در خیابان دعوا می کند و کلاً از خشونت لذت می برد. در واقع فشارهای جامعه بر روی او آن قدر زیاد بوده که او دیگر یک انسان نرمال نیست و از خشونت لذت می برد.

پس به نظر شما این حضور مشتاقانه در مراسم اعدام دیگران، نشانه ای از یک جامعه ناسالم است.

بله. تازه این گوشه ای از عدم سلامت روانی بسیاری از افراد این جامعه است. یعنی قله کوهی است که بخش اعظم آن زیر آب قرار دارد. خیلی های دیگر هم هستند که دوست دارند در تماشای اعدام دیگران شرکت کنند ولی از محل یا زمان مراسم اعدام بی خبرند و یا فرصت نمی کنند خودشان را به صحنه اعدام برسانند. ما بارها دیده ایم که دو نفر در حین رانندگی با هم تصادف می کنند و کارشان به کتک کاری می رسد. در صورتی که وقتی من در تصادف رانندگی مقصرم، باید از ماشین پیاده شوم و از شما عذرخواهی کنم نه اینکه با شما دست به گریبان شوم!

همه این ها نشان می دهد که خیلی ها در جامعه ما، به لحاظ روانی، ناسالم اند و محتاج درمان. در بسیاری از خانواده ها، حرف زدن معمولی زن و شوهر با داد و بیداد و پرخاشگری توام است. یعنی حرف زدن معمولی خیلی از آدم های این جامعه با پرخاشگری عجین شده است. ما به این جا رسیده ایم.

علت این وضع چیست؟

مهمترین علل، تورم و بیکاری و فقر است. این شرایط باعث می شود که بسیاری از ازدواج ها با مشکل مواجه شود. ما خانه های بزرگی را که همه با هم در آن زندگی می کردیم، رسانده ایم به خانه های 60 متری امروزی. در خانه های امروزی ما، دیگر جایی برای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ نیست. حتی زن و شوهر هم وقتی بچه دار می شوند، با کمبود جا مواجه می شوند.

ما خواسته ایم فرهنگمان را عین فرهنگ خارج از کشور کنیم اما نتوانسته ایم چنان تغییری در فرهنگمان ایجاد کنیم و به جایش فقط فرهنگ خودمان را داغان کرده ایم! زیربنای فرهنگ ما مثل فرهنگ کشورهای غربی نیست. ما هنوز به کار هم کار داریم و نمی توانیم ده سال در یک آپارتمان زندگی کنیم و اصلاً همسایه خودمان را هم نشناسیم.

پس چرا در جوامع مدرن، که آپارتمان نشینی و سرک نکشیدن به زندگی دیگران نهادینه شده است، اوضاع این قدر نابسامان نیست؟

چون در جوامع مدرن، مردم به زندگی جدید عادت کرده اند اما ما از یک سو می خواهیم مدرن و از سوی دیگر می خواهیم سنتی باشیم و این تضاد است که ما را به این روز انداخته است. ما روند تغییر فرهنگ را تدریجی پیش نبرده ایم بلکه یک دفعه همه چیز را به هم ریخته ایم و این امر یکی از علل اصلی این نابسامانی هاست. ما الان ماهواره را ممنوع کرده ایم اما چت اینترنتی را آزاد گذاشته ایم. در حالی که در این شرایط اجتماعی، خطر چت به مراتب بیش از ماهواره است.

یعنی شما می گویید اینترنت و چت را هم باید به کلی ممنوع کرد؟

نه، من می گویم ماهواره را هم باید آزاد کرد؛ اگر در استفاده از ماهواره مشکلاتی وجود دارد، باید درباره آن مشکلات بحث کرد و به مردم آگاهی داد که کدام برنامه های ماهواره عقلاً و اخلاقاً مشکل دارند. یعنی نباید یک حوزه مدرن را به حال خود رها کنیم و حوزه مدرن دیگری را کاملاً ممنوع کنیم. حرف من این است.

ما در پخش فیلم های سینمایی و یا حتی در پخش مسابقات فوتبال، شاهد حساسیت زیادی هستیم که مبادا فلان صحنه خلاف عرف، نمایش داده شود. فکر می کنید چرا نسبت به پخش چنین تصاویری این قدر حساس هستیم ولی نسبت به اعدام کردن انسان ها در پیش چشم دیگران، حساسیتی نداریم؟

بر اساس کدام نظریه انسان شناسانه و مردم شناسانه به این نتیجه رسیده ایم که باید فلان مجرم را روبروی فلان مجمتع مسکونی دار زد؟ و اجازه دهید بحث کارشناسانه در این باره صورت گیرد. واقعاً کودکی که قساوت قلب مشتاقان تماشای صحنه اعدام را می بیند، در آینده قرار است چگونه انسانی شود؟ من می گویم اگر آن کودک در آینده آدمکش شد، اصلاً نباید تعجب کرد.
ما گفته ایم که مراسم اعدام را در همان زندان برگزار کنید. زندان هم شرعاً ملاء عام است. چهار تا زندانی این صحنه را ببینند خیلی بهتر است تا نوجوان 15 ساله از پنجره خانه شان شاهد صحنه اعدام فلان جنایتکار باشد. اگر کسی قرار است از این اعدام ها درس عبرت بگیرد، زندانی باید درس عبرت بگیرد نه کسی که جرمی مرتکب نشده و آزادانه مشغول زندگی روزمره اش است.

آیا تماشای صحنه اعدام را نوعی تخلیه نفرت هم می توان دانست؟

بله. کسی که وجودش لبریز از خشم و ناخرسندی و نفرت است، با دیدن آن صحنه آرام می شود. کسی که چندین و چند بار کتک بخورد، از کتک زدن دیگران و یا از مشاهده کتک خوردن دیگران لذت می برد و به آرامش می رسد. اگر انسانیت شما مخدوش نشده باشد، بعد از کتک زدن دیگران، از کرده تان پشیمان می شوید. اما وقتی که انسانیت شما در اثر تکرار ضرب و شتم دیگران مخدوش شد، دیگر بعد از کتک زدن این و آن نیز از کار خودتان پشیمان نمی شوید.

Friday, June 22, 2012

کیک تولد زندانیان سیاسی متولد ماه خرداد که زحمت طراحی روی اون با پویا جهاندار عزیز بود.
همچنین زحمت طراحی برخی از پوستر ها و تمامی کارت های تبریک با پویای عزیز بود



Thursday, June 21, 2012

زنده باد ياد نـــدا و نــــداها... تا خون در رگهايمان جريان دارد، راهشان را ادامه مي دهيم..........
به اميد پيروزي...






 
NEL NOME DI NEDA (IN THE NAME OF NEDA) By Iran Human Rights Italia


Friday, June 15, 2012

اگر شما توجهی‌ به عکس بکنید این عکس نه از کسی‌ خواسته عضو گروه ما بشه نه از کسی‌ پول خواسته نه خواسته برید تظاهرات نه گفته بیاید رو پشتبوم نه گفته طرفدار میر حسین یا شاهزاده باشید گفته به اشتراک بگذارید تا چهره و نام این آقا بنام بشه و در ز
بانها بی‌ افته

دوستان اعلام کردن که این خبر دروغ هست و ایشون آزاد شده من بی‌ نهیات خوشحال هستم که ایشون آزاد شده و از اینکه اعدام نمی‌شه بی‌ نهیات شاد هستم ولی‌ این دیگه چیزی نیست که انقدر به شما فشار بیاد!!!

این آقا با جرات تو صورت احمدی نژاد بهش گفت فاشیست هست و همین برای من کافی‌ هست از اینکه این پست اشتراکش به ۸ هزار نفر رسیده رنگ و روی این حزب الهی‌ها پریده دوستان توجه داشته باشید این آقا اعدام نشده و زندان رفته و امروز طبق خبر دوستان آزاد هست ولی‌ برای به نام شدن ایشان این فایل رو حتما به اشتراک بگذارید تا چشم این‌های که نمیتونند ببینند در بیاد
بیشترین ضرر این پست شناختن این آقا توسط افرادی هست که تا به حال ایشون نمیشناختند همین و بس

Wednesday, June 13, 2012

بازداشت سیاوش حاتم فعال دانشجویی جهت اجرای حکم ۱۶ ماه حبس

سیاوش حاتم، فعال دانشجویی صبح روز سه‌شنبه (۲۳ خرداد) توسط ۴ مامور امنیتی در منزلش بازداشت و برای گذراندن حکم ۱۶ ماه حبسش به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
یکی از دوستان سیاوش حاتم به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفته که این فعال دانشجویی با دو حکم مواجه است: «اولی ۴ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاقه که شعبه ۲۶ صادر کرد که پرونده‌اش در رابطه با‌‌ همان بازداشتی بود که سال ۸۹ داشت. این حکم بدوی بوده و هنوز نتیجه تجدیدنظر به سیاوش و وکیلش ابلاغ نشده بود.» او افزود: «نکته تامل برانگیر حکم یک سال است که توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه صادر شده و اساسا سیاوش و وکیلش از طرح پرونده، تشکیل دادگاه و حکم بی‌خبر بودند و صرفا نیروهای امنیتی گفته‌اند دو تا حکم است که با هم اجرا می‌شوند و مجموعا ۱۶ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق.»
محمود حاتم، پدر این فعال دانشجویی نیز با اظهار اینکه بار‌ها ماموران امنیتی به منزل‌شان می‌رفتند و با سیاوش صحبت می‌کردند به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «چندین بار ماموران به منزل ما آمده بودند و با سیاوش حرف زده بودند، اینکه چه می‌گفتند من خبر ندارم، فقط می‌دانم که می‌خواستند سیاوش هیچ فعالیتی نداشته باشد. امروز صبح هم که آمدند فکر کردیم مثل بارهای قبل کمی صحبت می‌کنند و می‌روند اما این بار حکم جلب سیاوش را داشتند و او را با خود بردند.»
محمود حاتم با اظهار اینکه نسبت به این حکم معترض است و تصمیم به شکایت دارد، گفت: «به ما می‌گفتند که او به اتهام شرکت در تجمعات غیر قانونی متهم است اما او اصلا در هیچ کدام از تجمعات بازداشت نشده بود، بازداشت او در منزل بوده و یا در دانشگاه. کدام تجمع؟ ما همین امروز می‌خواهیم برای انتقال پسرمان به زندان و چنین حکمی شکایت کنیم.»
سیاوش حاتم، دانشجو و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی همدان در آذر ماه سال ۱۳۸۹ در جلسه رسمی امتحان در دانشگاه شهید بهشتی توسط ماموران وزارت اطلاعات قبل از شروع امتحان بازداشت شد و پس از چهار هفته بازداشت با قرار وثیقه صد میلیون تومانی آزاد گردید. او پیش از این نیز در تاریخ ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ بازداشت و مدتی بعد با قرار ضمانت آزاد شده بود. او چندی بعد از بازداشت اولش، به درخواست ماموران امنیتی از دانشگاه بوعلی همدان به دانشگاه شهید بهشتی منتقل شد.

Saturday, June 2, 2012

نسخه کامل گفتگوی شاهزاده رضا پهلوی با رادیو فردا


Thursday, May 31, 2012

در پی اقدام هماهنگ آلمان، آمریکا، اسپانیا، استرالیا، ایتالیا، بریتانیا، بلغارستان، فرانسه و کانادا در اخراج سفیران و کاردارها و دیپلمات‌های رژیم سوریه، امروز ژاپن، ترکیه، هلند و بلغارستان هم نمایندگان رژیم اسد را به زباله‌دانی ریختند.
این سونامی ادامه خواهد داشت!

Tuesday, May 8, 2012

نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران!

 

 

Monday, May 7, 2012

در برخورد با متخلفین نباید هیچ عجله‌ای به خرج داد


بامدادخبر – علیرضا فیروزی: تغییر سیستم حکومت‌ها از دیکتاتوری، به دموکراسی، عامل بسیاری از بحث‌های روز است. از انقلاب‌های عربی گرفته، تا وضعیت ایران، پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸. اما همیشه، یکی از بزرگ‌ترین و چالشی‌ترین مباحث مورد گفت‌و‌گو، برخود با ناقضین حقوق بشر، پس از گذار به دموکراسی است. در این زمینه مقالات بسیاری نگاشته شده و کشورهای زیادی تجربه این تغییرات را داشته‌اند. اما به طور کامل نمی‌توان کشوری را به عنوان نمونه بی‌عیب و نقص برای این مساله یافت. به همین دلیل در هر کشور و در هر بازه زمانی، باید شرایط بسیاری، از جمله فضای عمومی جامعه، موقعیت منطقه‌ای و… را برای برخورد با ناقضین در نظر گرفت. از همین رو، در رابطه با برخورد با ناقضین حقوق بشر، در آینده ایران، با احمد باطبی، زندانی سیاسی و فعال حقوق بشر به گفت‌و‌گو نشستیم. وی معتقد است در ایران فردا، باید از هر عجله‌ای دوری گزید و در زمانی که کشور به ثبات کامل رسید، با ناقضین حقوق بشر برخورد کرد.
به عقیده وی، این عمل باعث جلوگیری از تکرار اشتباهاتی مانند برخوردهای صورت گرفته در انقلاب ۵۷ می‌شود. در ادامه بخش اول گفتگو با احمدی باطبی در رابطه با «برخورد با ناقضین حقوق بشر پس از گذار به دموکراسی» را بخوانید:
احمد باطبی، فعال دانشجویی و زندانی سیاسی سابق
- بحث بر سر برخورد با ناقضین حقوق بشر، یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین مباحث روز دنیاست، این مساله در کشورهای مختلف که دچار حکومت‌های دیکتاتوری هستند بسیار رایج است، به عقیده شما، چه فرد یا افرادی در ایران آینده، اجازه سکان داری دادگاه‌ها و قضاوت را خواهند داشت؟ 
تبعا به عقیده من کسانی که در درجه اول به لحاظ روحی و روانی، افرادی هستند که به تعبیر امروزی نرمال تلقی می‌شوند. به لحاظ مشکلات شخصیتی و پیشیه سالم زندگی افراد سالمی باشند وهمین طور در زندگیشان مشکلات شخصیتی نداشته باشند. این در درجه اول دسته بندی می‌شود، در کنار این مساله، باید حقوقدان باشند، و در علومی که به حوزه اجتماع مرتبط است، تحصیل کرده‌ای باشند و اگر بخواهیم خیلی دقیق مطرح کنیم، باید به علم حقوق آشنایی کامل داشته باشند و حقوقدان تلقی شوند. این افراد باید بتوانند در یک فضای سالم و به دور از تاثیر، فشار و هیجان اجتماع، آن فضایی که بعد از تغییر یک جامعه شاهدش خواهد بود، به قضاوت بنشینند.
 - در بسیاری از کشورهایی که به دموکراسی گذر کردند، مانند آلمان، به نوعی لهستان، یا کشورهای نوپای شرقی، شاهد هستیم که یک سری از افراد، بعد از اینکه حکومت تغییر می‌کند، عنوان می‌کنند که ما مامور بودیم و معذور و این اعمال بر اساس دستور بوده است،‌‌ همان مبحثی که به طور مثال بعد از جنگ جهانی دوم بسیار شاهد آن بودیم، به عقیده شما با این افراد چطور باید برخورد شود؟ 
تبعا کسی که دست به یک عمل جنایت کارانه می‌زند، فرد غیر گناه کاری نیست، و می‌توان گفت، این فرد واقعا گناه کار است. اما بحثی که اینجا مطرح است، میزان عمل و فرد عامل است. طبعا هر فرد با توجه به میزان خطایی که انجام داده است، باید مورد مجازات قرار بگیرد. این طبیعی است، منتها این میزان مجازات را با میزان مجازات یا عقوبت فرد آمر باید متفاوت دانست. این‌ها را نمی‌توانیم ما در حال حاضر به صراحت بیان کنیم. روزی که تغییرات ایجاد شد و جامعه به یک حالت ثبات رسید، آن روز حقوقدانان می‌آیند و تعریف جرم می‌کنند و میزان مجازات را مشخص می‌کنند. آن روزی که جرم‌ها و قوانین مشخص شد، آن حقوق دانان و متخصصین اجتماع، می‌بایست میزان عقوبت و مجازات را نیز مشخص کنند. در کنار این مساله، هر فردی در چنین جایگاهی، شکاتی خواهد داشت، اگر شاکیان نیز این فرد را بخشیدند، به نظر من این کافی نیست که بگوییم، چون شاکی خصوصی ندارید، پس آزاد هستید. جامعه باید برای این افراد مجازات‌های عمومی نیز در نظر بگیرد که قدری از گذشته خودشان را جبران کنند. به نظر من بهتر است که در راستای خدمات اجتماعی باشد، به طوری که میزانی از جنایات خود را که در قبال جامعه مرتکب شده‌اند جبران کنند.
- این‌ها باید بر اساس چه قوانینی مجازات بشوند؟ آیا باید منتظر ماند یک پارلمان شکل بگیرد، پس از شکل گیری این پارلمان، قوانینی تصویب شود و حال آن افراد محاکمه شوند؟ افراد به دادگاه احضار شوند، یا باید سازوکار به شکل دیگه‌ای و سریع‌تر باشد؟ چون این شکل گیری ساختار زمان زیادی را می‌طلبد؟ 
معمولا مجازات را مجلس تعیین نمی‌کند، حقوق دانان تعیین می‌کنند و باید در یک فرایند حقوق تعیین شود.
 - درست است، ولی باید یک سری قوانین تصویب بشود تا بتوان بر اساس آن احکامی را صادر کرد، چون به طور مثال یک قاضی که تمام مولفه‌های سلامت روانی و علم کافی را دارد، تعیین می‌کند یک فرد باید اعدام شود، یک قاضی دیگر با مشخصاتی مشابه تصمیم می‌گیرد یک فرد را زندانی کند یا حتی عفو کند. این مساله مستلزم وجود قوانینی کلی است که بتوان بر مبنای آن تصمیم گیری و قضاوت کرد. 
ببینید، من تصور شخصی‌ام این است که برای هیچ چیز دیر نیست، شما مثلا نگاه کنید، نلسون ماندلا هم زمانی که در کشورش به قدرت رسید، گفت ما با کسی کاری نداریم ولی در آینده و در یک فرصت مناسب، تک تک افراد را احضار و مجازات کرد. برای همین هیچ وقت دیر نمی‌شود و دنیا هم امروز دنیای قدیم نیست که افراد بتوانند گم شوند، هرکجا باشند در دسترس هستند و می‌توان سر فرصت و آن جور که درشان مقام انسان است، علمای علم حقوق، قوانینی را که جنبه مجازاتی، تنبیهی یا ترمیم اجتماع را داشته باشد تصویب کنند و به اجرا بگذارند. به نظر من هر نوع عجله در این موقعیت و در قرن بیست و یکم، تکرار اشتباهات گذشته است و چیزی مثل انقلاب ۵۷ و خلخالی از آن بیرون خواهد آمد و تکرار اشتباه باعث می‌شود که باز یک سری افراد جدید شاکی باشند، مانند همین امروز که بسیاری از افراد گناه کار یا بی‌گناه، اعدام یا زندانی شدند و خانواده‌های آن‌ها امروز شاکی هستند. بنابراین عجله‌ای به نظر من وجود ندارد، می‌تواند کشور سامان بگیرد، حتی نه ۶ ماه و یک سال، دو سال یا سه سال به طول بیانجامد، چه اشکالی دارد. در این شرایط مسئولین امر می‌توانند با استفاده از بهترین و به روز‌ترین قوانین افراد متخلف را مجازات، تنبه یا… بکنند.
- یکی مساله به وجود می‌اد، ما با توجه به تجربه‌ای که از ایران داریم، میزان خشونتی که در اجتماع رایج است، بسیار بالاست، که این را ما می‌توانیم از حضور در صحنه‌های اعدام علنی، یا درگیری‌های خیابانی، آمار جرم و جنایت، آمار قتل و… به خوبی درک کرد، که تمایل به خشونت در ایران در حال حاضر بسیار بالاست. به نظر شما افکار عمومی آیا این اجازه را می‌دهند که در یک پروسه زمانی طولانی مدت‌تر این نوع جرم‌ها بررسی شود؟ 
ببینید، من نمی‌توانم به جای افکار عمومی تصمیم گیری کنم و بگویم این اجازه را می‌دهند یا نه؟ ولی نظر شخصی من این است که این اجازه را می‌دهند؛ چون ما در عصر انقلاب ارتباطات قرار داریم، سطح آگاهی مردم، در حال حاضر بسیار بیشتر از سطح آگاهی مردم در سال ۵۷ یا حتی ۵-۶ سال گذشته است، پس درک مردم از وضعیت بسیار بالا‌تر می‌رود و مردم توانایی این تحلیل را دارند که چه بهتر است و چه چیز بهتر نیست. کار را اینجا کسانی که اداره کشور را دارند باید انجام دهند، به نحوی که به مردم این اطمینان و ضمانت را بدهند که هیچ کسی از مجازات و عقوبت اعمالش یا بهتر بگویم عدالت نمی‌تواند فرار کند. اگر تولید اعتماد شود، مردم هم صبر خواهند کرد. چون هر اتفاقی که در آن محدوده زمانی بیافتد، پایه دستگاه قضای کشور خواهد بود.
- چطور یک حکومت که نوپا است، می‌تواند این اطمینان را به مردم کشورش بدهد؟ 
اولین مساله عملکرد است و دومین مساله چهره افراد حاضر در حکومت است، که چقدر این افراد از نظر فردی یا حزبی موجه هستند؛ می‌توانند این اعتماد را به درون مردم تزریق کنند یا نه؟ عملکرد دستگاه حکومت، یا دولت انتقالی خیلی در این امر موثر خواهد بود.
 - اگر بخواهیم روسیه را به عنوان یک نمونه در نظر بگیریم، پس از فروپاشی شوروی، می‌بینیم یک حزب کمونیست دارد، گورباچوف به عنوان آخرین رهبر حزب کمونیست شوروی، همچنان در آن حزب است که چند سال پیش هم برای ریاست جمهوری نامزد شده بود، آیا در ایران آینده می‌توانیم چنین شرایطی را ببینیم، بسیاری از افراد شاید عفو شوند، بخشیده شوند یا…، آیا این افراد می‌توانند در حکومت آینده نقشی ایفا کنند؟ 
این چیزی که بیان می‌کنید، در انتخابات چندان تاثیر گذار نیست،‌‌ همان طور که گفتم این افراد می‌توانند سر فرصت محاکمه شوند و به پرونده‌هایشان رسیدگی شود، در قالب خیلی علمی‌تر و با حوصله‌تر. پس به نظر من این دو آن چنان با هم تضادی ندارند. چون در بدبینانه‌ترین حالت ممکن، بنا بر داده‌های آماری، ۷ درصد از جامعه کلی ایران، درگیر حکومت هستند، یا عضوی آن به حساب می‌آیند. ۷ درصد هم باز، همه مرتکب جنایت نشده‌اند، ممکن است، کسب منفعت کرده باشند. ممکن است در آینده ایران، همین کسب منفعت هم نوعی انحراف یا جرم محسوب شود، ولی جنایت محسوب نمی‌شود که مشمول یک وضعیت ویژه‌ای شود.

Sunday, April 29, 2012

وزیر سابق راه ایران در دادگاه فساد مالی متهم شد


همزمان با متهم شدن وزیر سابق راه در پرونده فساد بزرگ مالی در ایران، محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور این کشور گفته است: «بانکی که این تخلف در آن به وقوع پیوسته بود، هم اکنون در جریان پرونده قرار ندارد و رئیس خاطی این بانک نیز طلبکارانه علیه ما موضع می‌گیرد»
به گزارش بامداد خبر، به نقل از بی‌بی سی فارسی، احمدی‌نژاد امروز یکشنبه ۱۰ اردیبهشت در همایش سلامت اداری در تهران گفت که «آن مقامی که صحبت از تحت پیگرد قرار گرفتن ده‌ها مدیر دولتی می‌کند، دوست خود را در قوه دیگر نادیده می‌گیرد.»
بحث‌ها بر سر پرونده فساد مالی از تابستان سال گذشته و در پی افشای محمد جهرمی، رئیس سابق بانک صادرات باز شد. در این پرونده بسیاری از مسئولین و مدیران سابق به دادگاه کشیده شده‌اند که یکی از متهمان حمید بهبهانی، وزیر سابق راه دولت احمدی نژاد است.
بر اساس این پرونده بیش از ۳ هزار میلیارد تومان – معادل ۳ میلیارد دلار- پول از بانک‌های ایرانی اختلاص شده است. این پرونده فساد مالی بزرگ‌ترین پرونده مالی تاریخ ایران است.

Monday, April 23, 2012


مجيد محمدی

خلائق را از براندازی ولایت فقیه می ترسانند، مجید محمدی

مبلغان بی عملی در برابر اراذل و اوباش حاکم به نمونه‌هایی از هرج و مرج و نقض حقوق بشر پس از سقوط دیکتاتور لیبی یا دیکتاتور عراق اشاره می کنند تا معترضان را از قیام علیه خامنه‌ای و کمک گیری از دول غربی برای ساقط کردن آن مایوس سازند. همچنین معترضان را از تجزیه‌کشور می ترسانند تا حکومت موجود را بر هر شرایط دیگری ترجیح دهند ... اراذل و اوباش حاکم برای تغییر چهره، خود را ضد امپریالیست و ضد صهیونیست معرفی می کنند و با جنبش جهانی چپ فالوده می خورند.

Tuesday, April 17, 2012

بیانیه‌ی تحلیلی گروه دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال درباره‌ وضعیت سیاسی کشور

گروه دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران، در پایان نخستین ماه از سال نوی ایرانی، با انتشار بیانیه‌ای، ضمن تحلیل وضعیت سیاسی کشور، بر لزوم «تشکیل جبهه‌ای از گروه‌ها و شخصیت‌های دموکراسی‌خواه برای صیانت از منافع ملت ایران در مقابل استبداد داخلی» تاکید کرده است.
به گزارش بامدادخبر، این گروه سیاسی-دانشجویی در بیانیه‌ی خود، «شبکه سازی‌های سیاسی-اجتماعی»، «جلب حمایت‌های موثر جامعه‌ی جهانی برای توقف نقض حقوق ملت ایران از سوی حکومت»، «یادآوری خطرات جبران ناپذیر جنگ بر جریان دموکراسی‌خواهی در ایران به قدرت‌های بزرگ جهان» و «دفاع از حق شهروندی مدرن برای تمام ایرانیان از هر قوم، نژاد، مذهب، مسلک و جنسیت» را از کارکردهای چنین جبهه‌ای از دموکراسی‌خواهان دانسته است.
جبهه‌ای که به نوشته‌ی این بیانیه، ضمن داشتن «نگاهی رادیکال به مقوله‌ی تغییر»، «اعتراضات مسالمت‌آمیز» را به نتیجه‌ای ملموس و مورد خواست اکثریت اپوزیسیون یعنی «انتخابات آزاد» برساند.
متن کامل این بیانیه‌ی تحلیلی را در ادامه بخوانید:
سال ۱۳۹۱ را در حالی آغاز کرده‌ایم که کشورمان با شرایط نگران کننده‌ی کم سابقه‌ای رو به روست. بی‌توجهی به مطالبات دموکراتیک و سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز مردم، ناکارآمدی مدیریت اقتصادی کشور و فساد افسارگسیخته‌ی حکومتیان، گذران زندگی را برای مردم بسیار دشوار نموده است و سیاست‌های بین المللی تنش زای جمهوری اسلامی نیز، از سوی دیگر، انزوای روزافزون کشور را در جامعه جهانی به همراه داشته است.
در چنین شرایطی تشکیل و تقویت صدایی قدرتمند از نیروهای دموکرات ایرانی برای دفاع از حقوق ملت و صیانت از منافع ملی کشور بیش از هر زمان دیگری ضروری می‌نماید. در همین راستا کمیته‌ی سیاسی دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران نکاتی را به اجمال بر می‌شمارد:
یک) جنبش اعتراضی سال ۸۸ موسوم به «جنبش سبز» در اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری و با شعار اصلی «رای من کجاست» به خیابان آمد. هر چند سلایق سیاسی مختلف و شعار‌های فرعی متعدد و‌گاه متناقض از درون این جنبش به گوش می‌رسید اما بی‌شک اصلیترین مطالبه این جنبش «ابطال نتایج انتخابات» و «برگزاری مجدد آن» بود؛ به نحوی که با تحقق این امر ادامه اعتراضات منتفی می‌نمود.
اما مساله در این خلاصه نشد و با بی‌توجهی سران حکومت، شعارهای مردم و بیانیه‌های رهبران نمادین جنبش سبز نیز از خواست ابطال انتخابات فرا‌تر رفت و به نقد و نفی دیکتاتوری حاکم بر کشور کشیده شد و بدین سان، با دگردیسی و تحول خواست‌های سیاسی معترضین رو به رو شدیم. البته در این میان شاهد گسترش سرکوب‌ها نیز بودیم که به موازات گسترش کیفی و کمی اعتراضات، افزایش می‌یافت. اما امروز بعد از گذشت بیش از دو سال، این جنبش توان خود را برای حضور در خیابان -به عنوان مهم‌ترین و موثر‌ترین راه پی‌گیری مطالبات در شرایط کنونی- از دست داده است.
در واقع، حکومت توانسته است با استفاده از سرکوب گسترده، ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان جنبش و نمایش مشت آهنین، معترضین را سرکوب و صدایشان را خاموش کند.
بدیهی ست عدم پاسخگویی به خواسته‌های دموکراتیک در جنبش سبز و سرکوب آن‌ها به افزایش نارضایتی‌ها و انباشت مطالبات منجر شده است. در واقع، ناامیدی از ثمربخش بودن مجاری دموکراتیک برای فعالیت‌های سیاسی–مدنی در کنار فشارهای روز افزون اقتصادی، خواسته‌ها را رادیکال‌تر کرده و همچنین اعتماد میان دولت و ملت به عنوان اصلیترین سرمایه یک حکومت را نیز به شدت کاهش داده است؛ چنانچه مردم تمایلی برای همکاری با دولت برای عبور از بحران‌ها ندارند. از این رو بروز خیزش‌ها و جنبش‌های دیگری با خاستگاه‌های اجتماعی، سیاسی متفاوت نسبت به آنچه بعد از انتخابات رخ داد و نیز طرح مطالباتی متفاوت نسبت به آن بسیار محتمل می‌نماید.
چنین است که به نظر می‌رسد می‌توان خواست‌های رادیکال جنبش سبز را، در در این برهه از زمان، در قالب اتحاد نیروهای اپوزیسیون و نیز سازماندهی نیروهای سیاسی- اجتماعی و حضور دگربار آن‌ها در خیابان به پیش برد.
دو) حکومت ایران در دوسال اخیر نشان داده است که تصمیمی برای ایجاد فضای باز سیاسی-اجتماعی ندارد و همچنان پروژه حذف گروه‌های سیاسی غیر همسو و ایجاد رعب و وحشت در جامعه و نظامی کردن سیاست، اقتصاد و فرهنگ را پیش می‌برد. به نظر می‌رسد بعد از گذشت نزدیک به دو سال از تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران، به واسطه شکل‌گیری جنبش سبز، اکنون آرایش جدیدی در میان نیروهای منتقد حکومت در حال شکل گرفتن است. مهم‌ترین نقطه‌ی عطف در این تغییر و تحول شرکت برخی از چهره‌های سر‌شناس منتقد حکومت در اولین انتخابات پس از انتخابات مناقشه انگیز سال ۸۸ می‌باشد که نمایانگر جریانی شد که، به نظر، از بالارفتن سطح مطالبات معترضین نگران است، مهم‌ترین دغدغه‌اش بازگرداندن شرایط کشور به قبل از انتخابات سال ۸۸ است، و تعریف تقلیل گرایانه از اصلاحات در نظام فعلی دارد.
البته در نگاهی دیگرگونه می‌توان از این شفاف سازی‌ها استقبال کرد تا مرزهای اعتراض و انتقاد نیروهای معترض روشن‌تر گردد. اینکه سیدمحمد خاتمی با شرکت در شبه انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم، با مواضع میرحسین موسوی و مهدی کروبی مرزبندی می‌کند و -در نگاهی کلان‌تر- مدلی دیگر از فعالیت اعتراضی به وضع موجود را عرضه می‌دارد، فارغ از اینکه چه اندازه با واقعیت هم‌خوان و قرین به موفقیت است، می‌تواند به دیگر نیروهای اپوزیسیون فضایی شفاف‌تر برای تحلیل‌هایی واقعی‌تر از درجه‌ی تغییر طلبی برخی از افراد شاخص و گروه‌ها ارائه بدهد. در مثال شرکت سیدمحمد خاتمی در شبه انتخابات مجلس شورا و حمایت برخی چهره‌ها از این تصمیم، نیز، او این پیام را به گوش اپوزیسیون داخل و خارج رساند که مواضعی متفاوت از نیروهای برجسته‌ی جنبش سبز دارد که در‌‌‌ همان مدل اصلاحات درون نظام و با قبول چارچوب‌های اصلی نظام جمهوری اسلامی خلاصه می‌شود.
ما هم‌چنان که از این شفاف‌سازی‌ها استقبال می‌کنیم، این را نیز پنهان نمی‌داریم که تجربه‌ی هشت ساله‌ی دولت اصلاحات در سیستم جمهوری اسلامی نشان داده است که نه تنها این مدل از فعالیت‌های اصلاحی -با توجه با ساختار حقوقی و حقیقی نظام- امتناع منطقی دارد، بلکه نمی‌تواند یکی از مهم‌ترین خواسته‌ها و شاید مهم‌ترین خواسته‌ی نیروهای اپوزیسیون مبنی بر برگزاری انتخابات آزاد با شرکت تمام نیروهای معترض و منتقد داخل و خارج از کشور را محقق کند. پس بر نیروهای اپوزیسیون است که با چنین‌شناختی، میزان اشتراکات و افتراقات خود با این گونه از سیاست‌ورزی‌ها را بسنجند و تصمیماتی بایسته بگیرند.
سه) به عقیده‌ی ما تشکیل جبهه‌ای از گروه‌ها و شخصیت‌های دموکراسی‌خواه برای صیانت از منافع ملت ایران در مقابل استبداد داخلی ضروری می‌نماید. جبهه‌ای متشکل از دموکراسی خواهان ایرانی به گونه‌ای که بتواند نماینده پر توانی برای بخش بزرگی از مردم ایران و مطالبات دموکراتیک آن‌ها باشد می‌تواند در شرایط فعلی کارکردهای مهم و حیاتی داشته باشند.
۱- در جهت افزایش توان سیاسی، بسیج و سازماندهی بدنه‌ی نیروهای دموکراسی خواه در داخل کشور- نقشی موثر ایفا کند. این نکته‌ی بسیار مهم، متاسفانه، اغلب در گرماگرم مباحث اپوزیسیون فراموش می‌شود. در حالی که نباید فراموش کرد که این خیابان است که در ‌‌‌نهایت می‌تواند استبداد را به زانو در آورد. شبکه سازی‌های سیاسی-اجتماعی، موردی است که گروه‌های مختلف اپوزیسیون نباید آن را دست کم بگیرند. البته این مهم را در سنجش با متغیر مهمی به نام سرکوب باید در نظر گرفت و اندازه گیری کرد ولی از اصل و اهمیت آن نباید غافل شد.
۲- با صدایی رسا نقض حقوق ملت ایران را به گوش جهانیان برساند و حمایت‌های موثر جامعه جهانی را برای توقف آن برانگیزد. در واقع اپوزیسیون باید به جامعه‌ی جهانی گوشزد کند که میان خواست‌های ملت و دولت ایران تعارض‌های جدی وجود داشته و به دلیل ساختارهای حقوقی و حقیقی غیردموکراتیک موجود دولت فعلی نمی‌تواند نماینده‌ی تمام مردم ایران قلمداد شود. بر این اساس جامعه‌ی جهانی نیز باید در برخورد با جمهوری اسلامی، این تفکیک را رعایت کند و در جهت دفاع از حقوق مردم ایران گام بر دارد.
۳- به شکلی نافذ و اثربخش خطرات جبران ناپذیر جنگ بر جریان دموکراسی‌خواهی در ایران و تشدید سرکوب شهروندان به واسطه‌ی آن را، به جامعه جهانی یادآوری کند و آن‌ها را متوجه مسوولیت خویش در این باره نماید. در واقع، اپوزیسیون آگاه ایرانی باید این نکته را به گوش قدرت‌های بزرگ برساند که جنگ با جمهوری اسلامی، علاوه بر تحمیل خسارت‌های جانی و مالی فراوان بر مردم ایران و ایجاد بحران سازی منطقه‌ای از سوی این حکومت، می‌تواند دست آن را نیز برای برخورد سبعانه با نیروهای دموکراسی خواه داخل کشور -به بهانه‌ی جنگ- باز بگذارد و این نکته‌ای نیست که به هیچ عنوان مطلوب قلمداد شود.
۴- از حق شهروندی مدرن برای تمام ایرانیان از هر قوم و‌‌ نژاد و مذهب و مسلک و جنسیتی دفاع کند، آرزوی ایران برای همه ایرانیان را به شکلی صحیح پی‌گیری کند، و موجبات حفظ وحدت، یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور را در ایران دموکراتیک فردا فراهم آورد. بارز است که اگر تمام ایرانیان، از هر قوم و دین و زبان و مسلکی، حس کنند که صدای‌شان در میان مخالفان جمهوری اسلامی پژواک می‌یابد و فراموش شده نیستند، بهتر و بیشتر می‌توان در جهت تقویت هویت ملی گام برداشت که خود سازنده و قوام بخش همبستگی ملی است.
به عقیده ما تحقق دموکراسی در هر جامعه‌ای با خواست و تلاش مردم آن کشور و از طرق مسالمت‌آمیز، محتمل‌تر و کم هزینه‌تر خواهد بود. یک جبهه‌ی متشکل از دموکراسی خواهان ایرانی با نگاهی رادیکال به مقوله‌ی تغییر به گونه‌ای که بتواند حقوق مدرن ملت ایران را تامین کند می‌توانند در جهت هدایت و مدیریت جنبش‌های مردمی به شکلی کارآمد تلاش نموده و تا حد امکان از در غلتیدن آن‌ها به ورطه‌ی شورش‌های کور، جلوگیری و پتانسیل‌های موجود را در راستای تحقق دموکراسی به کار بندد.
دموکراسی‌خواهان ایرانی باید در جهت تعیین اهداف در دسترس و ترسیم چشم‌اندازی واقع بینانه از آینده توافق کنند و به بیانی روشن، راهبردهایی مشخص -که بتواند در بین نیروهای دموکراسی خواه اجماع حداکثری ایجاد کنند- را برای برون رفت از شرایط کنونی تعریف نمایند. بدیهی است این راهبرد‌ها باید در شور و مشورت گروه‌های مختلف اپوزیسیون حاصل شود. راهبردهایی که بتواند اعتراضات را به نتیجه‌ای ملموس و مورد خواست اکثریت اپوزیسیون -یعنی انتخابات آزاد- برساند. به عقیده‌ی ما «حاکمیت صندوق‌های رای در یک انتخابات آزاد»، اساسی‌ترین و موثر‌ترین جایگرینی است که نیروهای مخالف و منتقد شرایط کنونی باید برای تحقق آن تلاش نمایند و این را می‌توان آلترناتیوی دانست که رضایت حداکثری تمام منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را فراهم می‌آورد.



دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران
فروردین ۱۳۹۱ خورشیدی

Monday, April 16, 2012

در این پلاکارد فعالین سیاسی به خامنه ای یاد آوری میکنند که حقوق بشر پیش از حقوق هسته ای می آید.


Sunday, April 15, 2012

در این پلاکاراد هم وطنان ایرانی از گروه پنج به علاوه یک می خواهند که بر حقوق بشر در ایران نیز تمرکز کند! آفرین بر هم وطنانی که در زیر بارش باران با عمل خود از حقوق بشر دفاع می کنند!